فصل چهارم: روحانیّت زردشتی و رویارویی با بدعتگذاران
20. 4-1: فرقه مزدک95
4-1-1: سر آغاز مزدکی95
4-1-2: اساس تعالیم مزدک97
4-1-3: زرتشت-بوندوس- مزدک100
4-1-4: آیا مزدک موبد بود؟101
4-1-5: مزدکیان پس از اسلام103
21. 4-2: غلات104
22. 4-3: سنباد106
23. 4-4: خرمدینان107
4-4-1: بابک خرمدین108
24. 4-5: بهآفرید110
4-5-1: باورها و سرانجام وی111
4-6: ابومسلم114
4-6-1: زمینه های جنبش و باورهای وی115
4-6-1: قتل ابومسلم118
4-6-2: پس از ابومسلم119
فصل پنجم: روحانیّت زردشتی و رویارویی با مسأله‌ی تغییرِ دین زردشتیان
25. 5-1: مجازات و تحت فشار قرار دادن مرتدّان123
5-1-1: مرگارزانی مرتد123
5-1-2: فشارهای اقتصادی127
5-1-3: فشارهای خانوادگی129
26. 5-3: پیشگویی و ادبیات نجات بخشی134
نتیجه گیری138

فصل اول؛ کلیات
1-1: مقدمه
با سقوط سلسلهی ساسانی زندگی در ایران به گونه ای دیگر رقم خورد و روزگار روی دیگر خود را نشان داد. دینیاران یا روحانیون زرتشتی مرجعیت سیاسی خود را برای همیشه از دست دادند. آنان تا پیش از این در کسوت مرجعیت دینی و سیاسی به رتق و فتق امور میپرداختند و در تمام دستگاه حاکمیت نفوذ ویژه داشتند. حتی خود شاه میبایست از جناب موبد تاییدیه داشته باشد؛ حال آنکه از دوبال ریاست ساسانیان، تنها بال دیانت باقی مانده و بال سیاست از بین رفته بود و بهدینان در زیر فرمان مسلمانان بودند؛ معلوم نبود که آیا چیزی از قداست و دیانت زرتشتی باقی خواهد ماند یاخیر؟!
اعراب در همان سالهای نخستین حمله توانستند اکثر مناطق ایران را تحت کنترل خود درآورند و با وجود آن‏که ایران جزئی از قلمرو جهان اسلام تلقی می‏شد، به عنوان یک جامعه‏ی اسلامی برخوردار از فرهنگ اسلامی به شمار نمی‏آمد1. در واقع قرون اولیه اسلامی کشور ایران، رزمگاه دو تمدن ایران و اسلام گشت که در آن این دو فرهنگ به ارزیابی همدیگر پرداختند و در نهایت تلاش کردند تا پس از پایان دو یا سه قرن اول زمینههای مشترک دینی-فرهنگی را بیابند و زندگی را برآن بنا کنند. اگر چه در تاریخ زمان دقیق و واقعی برای رخدادهای عظیم مذهبی و فرهنگی نمیتوان مشخص نمود، اما به نظر میرسد که در همان چند قرن اول اسلامی بود که فرهنگ ایرانیان، به امتزاجی از فرهنگ ایران و اسلام منتقل شد. به عبارتی میتوان از قرون اولیه اسلامی با عنوان دوران گذار یا انتقال از تمدن باستانی ایران-زرتشتی به تمدن پویای ایرانی-اسلامی یاد کرد. اصلیترین مسئله دوران گذار، مسئله تغییر دین و فرهنگ زرتشتیان به اسلام است.
ایران یکپارچه اسلامی نشد اما اسلام به سرعت هر روز پیشرفت میکرد و رویهی حقیقت خود را مکشوف تر مینمود. اکثر مسلمانان ایرانی نه با زور شمشیر، بلکه با قدرت استدلال ایمان میآوردند. غیرت و تمدن ایرانی به هر کسی اجازه نمیداد که بخاطر تیزی شمشیر ایمان خویش را از دست دهد و ذلت دنیا و آخرت را بپذیرد. اگر چه شمشیر تازیان تیز بود اما در مصاف با ایمان آهنین ایرانیان، کارآمدی چندانی نداشت؛ بلکه بالعکس گرایش ایرانیان به اسلام عمدتا از سر شوق و استدلال عقلی بوده است. آنچه بیشتر ایرانیان را به پذیرش دین جدید تشویق مینمود مشابهتهای دین خود با دین جدید بود، و البته بی میل نبودند که از فشار طبقه روحانی و قوانین سخت دینی زرتشتی رهایی یابند. از این روی لباس نوی حق و حقیقت را در بهارآزادی اسلامی بر تن نهادند. البته فشار مستقیم از ناحیه حاکمان مسلمان و فقر، جامعه و دینیاران زرتشتی را تهدید میکرد و از این بابت دینیاران بسیار متأثر میشدند2. برخی از مومنین برای فرار از پرداخت جزیه اسلام را به ظاهر پذیرفتند. یا در مناطقی مانند سواد و خراسان دهقانان برای حفظ موقعیت اقتصای و اجتماعی خویش اولین کسانی بودند که دین خود را تغییر دادند.
اینجا بود که دینیاران باید به عنوان حافظان منافع دینی و ملی دست بکارهای اساسی میزدند و نقش محوری خود را نشان میدادند. دینیاران زرتشتی به علت حمایت فراوان ساسانیان نتوانسته بودند شیوه و راه و رسم بینیازی و استقلال از قدرت سیاسی را بیاموزند. همین باعث شد که در یکی دو قرن اول اسلام نتوانند بصورت جدی از دین و فرهنگ خود حمایت کنند لذا دربارهی واکنش دینیاران با اعراب مهاجم و نیز جایگاه و موقعیت اجتماعیشان منابع موجود، حاوی اطلاعات بسیار اندکی هستند. به هر روی حشمت و قدرت موبدان پس از انقراض سلسله ساسانی خیلی کم شد؛ ولی باز هم چون جمع کثیری از ایرانیان تا اواخر سده سوم دین زرتشتی داشتند، موبدان به اندازه قابل اعتباری قدرت داشتند و نفوذ معنوی‌شان کم نبود، خاصه موبدان موبد که رئیس حقیقی ایرانیان زرتشتی بود، و هر چند قدرت و اعتبار او بهمرور که ایرانیان دین اسلام را می‌پذیرفتند، نقصان می‌یافت، در آخر قرن سوم محترم و صاحب اختیار معنوی و دینی بود و حل و عقد مسائل و مشکلات دینی را به عهده داشت. بطور یقین می‌دانیم که تا قرن چهارم هجری از ایرانیان جمعی کثیر به دین اهورامزدا مانده و آتشکده‌های بسیار در شهرها و روستاها برپا بود. تالیفات بسیار به زبان پهلوی می‌شد و موبدان و هیربدان هنوز محترم بودند و حتی به دربار خلفا راه داشتهاند. از اواخر قرن چهار به بعد، تعصب خشک و سخت گیری و خشونت نسبت به صاحبان ادیان دیگر شدت یافت و دین مزدیسنان رفته رفته از رونق افتاده ضعیف و تقریبا متروک شد3.
حقیقت آن است که کیش زرتشت هیچگاه سقوط نکرد و هنوز هم که هنوز است به علت شهامت و پایداری نسلهای پی‌درپی دوام آورده است. کاهش پیروان این دین با گذشت زمان اختصاص به کیش زرتشت ندارد. این سرنوشت عمومی تمام جماعات مذهبی است که زیر فرمان کسانی قرار می‌گیرند که پیرو کیش دیگرند و رواج کیش خود را از فرائض دینی می‌دانند.4

1-2: دینیار
بطور کلی روحانیان، متخصصین و دانایان در الاهیات و آداب و رسوم هر دین با عنوان خاص آن دین، لقب گرفتهاند. به عنوان مثال در مسیحیت کشیش و یا در یهودیت هاخام و یا در اسلام بعضا حجت الاسلام میگویند. این عنوان در دین زرتشتی موبد است که به عموم دانایان دینیزرتشتی فارغ از هر مرتبه علمی یا موقعیت اجتماعی اطلاق میشود. از آنجا که ما در تحقیق خود به مراتب علمی دانایانزرتشتی اشاره میکنیم و از دستور و رد و هیربد وموبد و… یاد میکنیم، لذا بکار بردن واژه موبد برای این رساله دقیق و علمی نیست و تلاش کردیم تا واژه کلیتری بیابیم که بتوان بر عموم مراتب علمی دانایان زرتشتی حمل کرد.
در این میان سه واژهی روحانیت، دانادین و دینیار را میتوان پیشنهاد کرد. واژه روحانیت برای اکثر ایرانیان یادآور روحانیت اسلامی است که بدین جهت ما از کاربرد آن صرف نظر کردیم. ضمن آنکه کارکردهای روحانیون زرتشتی با روحانیون اسلام متفاوت است نخواستیم با کاربرد این واژه ناخواسته ذهن مخاطب را به کارکردهای روحانیت اسلام نزدیک کنیم. واژه دانادین نیز شاید بیشتر به مرتبه علمی اشخاص اشاره دارد و گویای جنبه فعالیت دینی و فرهنگی ایشان در سطح اجتماع نباشد، بدین جهت از استعمال این واژه نیز صرف نظر کردیم. به نظر میرسد واژه دینیار بتواند بیانگر اهداف این تحقیق باشد، چرا که گویای اشخاصی است که به هر نحوی تلاش کردهاند تا یاور دین زرتشتی باشند و لاجرم یاوران میبایست دانادین نیز باشند. البته افراد بسیاری در یاوری دین زرتشتی کوشیدهاند که بررسی احوال همه آنها از حوصله این رساله خارج است و ما تنها به دینیارانی پرداختهایم که در نظر اجتماع مردم جزء متکفلین امر دینی هستند.
باید گفت که به ناچار و برای جلوگیری از تکرار خستگیآور واژه دینیار در رساله تسامحا گاهی واژه موبد یا روحانی را نیز بکار بردهایم ولی مشخص است که مقصودمان همان دینیار بوده است.

1-3: بیان موضوع و هدف تحقیق
در عهد ساسانی، روحانیّت زردشتی هرگاه با تهدیدی بزرگ و حریفی نیرومند مواجه میشد (همچون مانی و مزدک)، برای دفع آن تهدید و دفاع از دستگاه دینی زردشتی و منافع پیشوایان آن، عمدتاً به حکومت و شاهنشاه متوسّل میشد. اما با حذف پشتیبانی شاهنشاهی ساسانی، روحانیّت که دیگر ابزار سرکوب را در اختیار نداشت، برای مواجهه با فرقههای دینی متعدّد- که عمدتاً ریشه در عهد ساسانی داشتند- و همچنین رویارویی با اسلام نیرومند، به بازآفرینیِ مبانی دینی و آیینی خود میپردازد و میکوشد تا با احیاء و ابداع و اصلاح برخی احکام و قوانین، بقای امّت زردشتی را در شرایط جدید تضمین کند. هرچند این تلاشها نهایتاً مانع از به حاشیه رانده شدن جامع? زردشتی نمیشود؛ اما حداقل موفق به تعیین مرزهای درستدینی زردشتی، با تکیه بر باورها و سنتهای کهن، میشوند.
در این میان، ایشان هر چند در تعیین و تثبیت مرزهای درستدینی زردشتی موفق میشوند، اما در جلوگیری از گسترش روزافزون اسلام در میان مزدیسنان، به توفیقی دست نمییابند، ضمن اینکه مسائل ناشی از کاهش جمعیت زردشتیان و فقر مالی ایشان نیز، عملاً تغییراتی را در سلسلهمراتب روحانیّت زردشتی سبب میشود.
پرسش اصلی پژوهش حاضر اینست که روحانیّت زردشتی در گذار از عصر ساسانی به ایران اسلامی، و در طیِ فرایند اسلامیشدن ایران، برای پاسداری از درستدینی زردشتی و دفاع از باورها و سنّتهای مزدیسنا، و نیز حفظ و بقای جامعهی زردشتی، چه تدابیری اندیشید؟ بررسی جنبشهای منشعب از افکار زرتشتیان و کیفیت و سرانجام این جنبشها نیز مد نظر این رساله بوده است.

1-4: پیشینه

در مقاله “The Zoroastrian Priesthood after the Fall of the Sasanian Empire” نوشته پروفسور کرین بروک، شرح مراتبی از دینیاران در دوران پس از سلسله ساسانی گزارش شده است. اما بجز مقاله یاد شده، نویسنده اثر دیگری مبنی بر شرح احوال دینیاران زرتشتی و کیفیت تعامل آنها با جامعه اسلامی و خلفای مسلمان، ندیده است. ما در این رساله تلاش نمودهایم تا عمده فعالیتهای دین یاران زرتشتی را در مواجه با سنت اسلامی مورد بررسی قرار دهیم.

1-5: روش تحقیق
روش تحقیق این رساله دانشجویی، کتابخانه ای و از طریق فیش برداری و تحلیل دادهها بوده است. بیشتر از کتابهای کتابخانه دانشگاه ادیان و مذاهب و کتابخانه تخصصی تاریخ استفاده شده است. از کتابخانه الکترونیکی مرتبط با تاریخ ایران نیز بسیار استفاده کردهام. البته گفتگو با اساتید راهنما و مشاور و نیز رئیس انجمن موبدان تهران، آقای دکتر اردشیر خورشیدیان و استفاده از کتابخانه تخصصی زرتشتی در تهران نیز در تدوین این رساله راهگشا بود.

1-6: ساختار بحث
در فصل اول به مقدمه و سوال اصلی پژوهش پرداخته شده است. در فصل دوم نظام روحانیت زرتشتی در اوستا و پس از آن در دوره ساسانی مورد بحث قرار گرفته است. که در آن مفهوم مغ و آثرون و نیز مرجعیت دینیاران در امور دینی و اجتماعی اشاره شده اشت. فصل سوم بیانگر فعالیتهای دینی-فرهنگی دینیاران در جامعه اسلامی است. مناظرات، صلح، رفتوآمد به دربار خلفا، نوشتن کتاب و… که از جمله امور مهم انجام شده توسط دینیاران زرتشتی است، مورد مطالعه قرار گرفته است. در فصل چهارم به جنبشها و نهضتهایی اشاره رفته، که به زعم مورخان این جنبشها یا مستقیم از زرتشتیت ناشی شده و یا غیر مستقیم منشعب از باورهای زرتشتی است. در فصل پنجم سیاستهای تشویقی و تنبیهیایی که دینیاران در قبال زرتشتیان از دین برگشته و یا به دین بازگشته بکار میبرده‌اند مورد بررسی قرار گرفته است.
فصل دوم؛
2. سازمان روحانیّت زردشتی و تحوّلات آن
بطور کلی در هر جامعه دینی دو دسته از افراد وجود دارند: اول متفکران و دانایان و دوم مردمی که با هدایت گروه اول به زندگی دینی خود میپردازند. هر دو گروه در طی زمان تغییر و تحولاتی را متحمل میشوند که عموما تغییرات، تغییراتی پیشرو هستند که رفتهرفته گروه را به سمت تعالی پیش میبرد. دین زرتشتی و بخصوص روحانیت زرتشتی در طی سالها تغییراتی را در نظام خود ایجاد نمود تا بتواند نیازهای زمانِ دینداران را پاسخگو باشد. جایگاه در اجتماع، نحوه ارتزاق و معیشت، حفظ کیان فرهنگی و دینی جامعه زرتشتی از عمده مسائلی بود که دغدغه دینیاران زرتشتی بود و آنان با توجه به این مسائل و البته با استناد به متون مقدس قوانینی را در سازمان و گروه خود بوجود آوردند. مشخص است که این تحولات به یکباره رخ ننموده و در طی قرون و اعصار ظاهر شده است.
2-1: مغان
عموما روحانیان زرتشتی در طی قرون با عنوان مغ لقب گرفته‌اند. با اندکی جستجو در منابع تاریخی، در مییابیم که واژه مغ با دین‌های ایرانی پیوندی ناگسستنی دارد. مورخ یونانی، هردوت، مغان را رکن اساسی روحانیت در میان طوایف مادی میداند. گروه دیگری از مورخان یونانی به حضور مغان، به عنوان رهبران مذهبی در دوران هخامنشیان باور دارند. به هر روی اسناد تاریخی حاکی از آنست که مغان، روحانیان غربی ایران، در غیبگویی و خوابگزاری نقش عمده‌ای را بر عهده داشتهاند و در زمینهی جادوگری و نجوم نیز دارای مهارت بودهاند5. آنها علی الظاهر از پیشوایان دین خاصی نبودند، بلکه طبقهای از روحانیان حرفهای بودند که به هر نوع مراسمی با هر شکل پرستیدنی، رسمیت میبخشیدند. در عین حال دانشی درباره مسائل مذهبی، علم دین و احکام قضایی داشتند و مسئول اعمال دینی بودند.6
داریوش نخستین بار در بندی از کتیبه بیستون از واژه magus استفاده کرده است؛ که البته اشاره ای به معنای آن نرفته است. در زبان پهلوی مگوش را گاهی به شکل مگوشیا نیز نوشته اند که به معنی پیرو کیش زرتشتی است. کاربرد این واژه تا دوران ساسانیان نیز ادامه داشته، آنگاه به مغ7 تبدیل شده است.8 ظاهرا واژه magu یک بار در اوستا9 در ترکیبی مجزا در عبارتی شعر گونه آمده است:
مگذارید آب های ما به برادر آزار ، مغ آزار ، همسایه آزار برسد.10
واژه مغ بارها در اوستا از جمله هات 29 بند 11 و هات 46 بند 14 به شکل “مز و مگو” آمده که آن را بزرگترین مقام روحانیت یا بزرگترین انجمن مغان معنی کردهاند. باز در هات 51 بند 15 به شکل “مگو بیو” یعنی برای مغان یا برای انجمن مغان و در هات 51 بند 16 و هات 53 بند 7 به شکل “مگهیا” به معنی آیین مغ یا آیین زرتشتی ترجمه شده است.
به هر روی دین زرتشتی نخستین بار در شرق ایران مستقر شد و پس از آن با تلاش مبلغان، به غرب ایران نیز رسید و در آنجا از جانب روحانیان مادی و پارسی یا همان “مغان” پذیرفته شد.11
میتوان گفت مغها در دربار پارسها و مادها از نفوذ زیادی برخوردار بودند، اما دین‌یاران زرتشتی کمکم توانستند تا در دل پادشاهان نفوذ پیدا کنند وآنان را به تعالیم زرتشت علاقهمند سازند. با این وضعیت جایگاه مغها در خطر افتاد و برای آنکه از غافله جا نمانند به دین زرتشتی پیوستند.
اما سوالی که در اینجا مطرح میشود آنست که چرا روحانیان زرتشتی علاوه بر عناوین دیگر، با عنوان مغ نیز شناخته میشدند؟ در جواب میتوان دو دلیل ذکر نمود؛ اولا ایرانیان غربی، سالیانی پیش از آشنایی با اندیشه های توحیدی زرتشت، لفظ مغ را برای مجریان مراسمات مذهبی بکار میبردهاند، لذا پس از پذیرش دین جدید تسامحا این لفظ را برای روحانیان زرتشتی نیز بکار بردهاند. ثانیا گروهی از مغان نیز به دین زرتشت گرویدند و تعالیم زرتشتی را ترویج کردند، لذا برای این افراد همان لقب پیشین مغ را در نظر گرفتند. استعمال این واژه برای روحانیان در غرب ایران، عاملی شد تا روحانیان زرتشتی نیز به این نام شهرت یابند تا جایی که این واژه تنها برای زرتشتیان بکار رفت.
امروزه نیز این واژه فقط برای زرتشتیان بکار میرود.12مسلمانان اصطلاح مغ (المجوس) را در مورد همه زرتشتیان به کار بردند13، در صورتی که این واژه به طور خاص به طبقه روحانیان موسوم به موبدان اشاره دارد.14
2-2: آثرون
مردمان اوستایی برای واژه روحانی از معادل کم و بیش یکسان آتربان15 استفاده میکرده اند. در ایران برای این واژه بیشتر جنبه دینی منظور بوده، حال آنکه در هند بر جنبه ساحرانه آن تاکید شده است.16
بنا براهمیت و محوریت آتش در مناسک و باورهای هندو ایرانی، بسیاری از اوستا شناسان معتقدند که “آثرون” با “آتر”17 اوستایی به معنی آتش، مرتبط است و لذا آنرا به آذربان18 ترجمه میکنند. البته عده‌ای این استدلال و اشتقاق را نمیپذیرند و معتقدند که آتش این اهمیت را و محوریت را بعدها کسب کرده است و جویای اشتقاقهای دیگری شدند.19 جلیل دوست خواه، آثرون را بمعنای نگهبان آتش و عنوان پیشوایان دینی یا موبدان دانستهاند. آسرونان یکی از گروه های سه گانه اجتماعی در کنار ارتشداران (سپاهیان و رزمیان) و واستریوشان (کشاورزان) بودند.20
واژهی “آثرَوَن” در متون اوستایی به مثابهی واژهای عام، به عموم روحانیان- فارغ از هر مرتبه و پایگاهی که دارند- اطلاق میشود؛ چنانکه “آسرون”21 یا “آسرو”22 – که صورت فارسی میانه23 “آثرَوَن” است- همیشه در متون پهلوی در ارتباط با روحانیان به عنوان یک “طبقه” اجتماعی به کار میرود، و به صورت “آسرونی”24 دلالت بر شغل روحانیّت دارد.
در گاهان سخنی از این واژه به میان نیامده است. در گاهان، زردشت با عنوان “زئوتر”25 به خود اشاره میکند که در واقع، روحانیِ کاملاً ماهر و شایستهای است که قادر به انجام کلّ اعمال یزشن26 است. کهنترین گواهی از استعمال واژهی آثرون، در یسنه ها است که در آنجا نیایشگران چنین میگویند: “بازگشت آثرونان را میستاییم؛ آنان که به سرزمینهای دور رفتهاند؛ به کشورهای دیگر که اَشَه را خواستارند”.27 احتمالا این بند اشاره به مبلغان زرتشتی دارد که به ایران غربی سفر نموده اند. اوستای متاخر نیز زرتشت را آثرون مینامد. در یشت 13، بند 94 نیز زرتشت به عنوان آثرون معرفی شده است: “خوشا به روزگار ما! اینک آثرونی زاده شد؛ سپیتمان زردشت”.
لازم به ذکر است که در شکند گمانیک وزار فصل نخست، از چهار پیشه آسرونی (روحانیان/ دین مردان) ارتشتاری (نظامیان) ، واستریوشی( کشاورزان) و هوتخشی (صنعتگران) نام برده و چهار پیشه را با اعضای بدن قیاس کرده است: چنان که سر به منزله آسرونی (روحانیت) دست بمنزله ارتشتاری، شکم به منزله واستریوشی (کشاورزی)، پای بمنزله هوتُخشی (صنعتگری) است.28 از آنجا که سر انسان مرکز تصمیم گیری، و بالاترین بخش بدن است لذا این تقسیم بندی به روشنی جایگاه و اهمیت طبقه آسرون (روحانی) نشان میدهد.
نتیجه آنکه آثرونان (روحانیان زرتشتی در شرق ایران) و مغان (روحانیان غربی ایران) رفتهرفته خویشکاریهایشان همسان شد؛ بطوریکه دانستههای ما درباره مغان و آثرونان تقریبا یکسان است. عضویت در طبقهی آثرونان یا مغان -تا آنجا که از شواهد و اسناد تاریخی بر میآید- موروثی بوده و پیشهی “آسرونی” از پدر به پسر به ارث میرسیده است؛ به نظر میرسد عضویت در سایر طبقات نیز امری موروثی بود و اعضای طبقات، مجاز به جابجاییِ طبقهی خویش نبودند. از این روی سنت زردشتی، همهی روحانیان را از نسل منوچهر میداند.29 البته در مواردی خاص، به افرادی که مهارت و استعداد ویژهای از خود نشان میدادند، اجازه داده میشد که وارد طبقهی بالاتر شوند و در صورتی که این استعداد در حوزهی علوم دینی بود، مجاز به ورود به پیشهی روحانیّت بودند. نمونهای نسبتاً اخیر از این موارد، “دستور رستم گشتاسپ اردشیر” در سدهی هفدهم میلادی است که مشهور بود “از میان عوام برخاسته است و نه از خاندانی روحانی”.30 ظاهراً در زمان او، پادشاه مسلمان وقت ایران فرمان به قتل عام زردشتیان ایران میدهد، مگر اینکه ثابت کنند موحّد بوده و بتپرست نیستند. رستم گشتاسپ عامی توانست موحّد بودن زردشتیان را ثابت کند و پادشاه را راضی سازد. به همین سبب، زردشتیان به او عنوان “دستور” دادند و در واقع، او را مرجع دینی خویشتن ساختند.31
2-3: ردان و مرجعیت دینی
با مطالعه متون زرتشتی می‌توان مفهوم مرجعیت دینی را کشف کرد. عموما این مرجعیت را به ردان نسبت داده اند. واژهی “رَد” 32 از ریشهی “ارِتَه”33 و به معنیِ “راست و درست بودن، راست گفتن” است و در اوستا به نمونهی کامل و آرمانیِ همهی اقسام آفرینش اطلاق میشود. به عبارتی بهتر، هر یک از اقسام آفرینش- اعمّ از گیتیگ یا مینوی، جاندار یا بیجان- صاحب یک نمونهی آرمانی هستند34 که تحت پیشواییِ آن نمونه، معنی مییابند، و به همینسبب، واژهی “رَد” مفهومی نزدیک به “سرور” و “پیشوا” به خود میگیرد. بدینترتیب، ؛ چنار و سرو، رَد رُستنیها هستند؛ تیشتر، رَد و نگهبان همهی ستارگان است؛ رَد موجودات مینوی، اهورامزداست؛ اهونَوَر (یَثَه اَهو وَیریو)، رَد همهی نیایشهاست؛ نمونهی آرمانی یا رَد نوع بشر، زردشت است؛35 به عبارت دیگر ایزدان و فرشتگان نگهبان آسمان و زمین و آتش و آب و گیاه و چارپایان و آنچه نیک و نغز است و از آفریدگان پاک اهورامزدا شناخته می‌شود، سمت ردی یا سروری و بزرگی دارد مردمانی که از اشویی یا پاکی و راستی و درستی برخوردارند نیز رد خوانده می‌شوند. یعنی فرد کامل‌تر هر یک از آفرینش نیک ایزدی، خواه مینوی و خواه جهانی ، رد خوانده شده و در خور ستایش است.36 ضمن اینکه هر یک از طبقات اجتماع- اعمّ از روحانیان، جنگاوران، دبیران، کشاورزان و پیشهوران- رَد خود را دارند.
بدینترتیب، رَدان هر گونهی آفرینش، نمونهی آرمانیِ آن گونه هستند و طبیعتاً از اعضای هر گونه انتظار میرود که با سرمشق قرار دادن رَد خود و پذیرش فتاوی و فرامین او، هر چه بیشتر خود را به او که نمونهی کامل و آرمانیِ آن گونه است، نزدیک سازند. دقیقاً از اینجاست که در دین زردشتی، مفهوم و پایگاهی شکل میگیرد که میتوان آن را “مرجع تقلید” نامید. این “مراجع” را در اوستا، “رَد”؛ در متون پهلوی، گاه “رَد” و عمدتاً “دستوَر”37 و در متون فارسی زردشتی، “دستور”38 مینامند.39
هر فرد زردشتی که به سنّ بلوغ (عموماً پانزدهسالگی) میرسد، موظّف است تا رَد یا دستوری را برگزیند و امور دینی خود را – که کاملاً آمیخته با امور دنیوی است – مطابق نظر و فتوای او برگزار نماید؛ در غیر اینصورت، مرتکب گناه “مرگارزان” شده و اعمال نیک او مقبول نخواهد افتاد. اوستا، چنین فردی را ka??a-? ad?r?t? “آموزگار ندار” مینامد و او را خارج از مرزهای دین تلقّی میکند:
“همهی آنان دروند و تجسّم دروغ هستند؛ آنان که آموزگار ندارند. همهی آنان آموزگار ندارند؛ آنان که نافرمان هستند. همهی آنان نافرمان هستند؛ آنان که نااَشَوَن هستند. همهی آنان نااَشَوَن هستند؛ آنان که مرگارزان هستند”.40
تودهی جامعه زردشتی بیشتر با این ردان محلی سر و کار داشتند و صحت و درستی کارهای خود را ازآنان جویا میشدند. به نظر می‌رسد خود ردان از دستوران تبعیت می‌کردهاند و در امور پیچیده و دشوار با آنها مشورت مینمودند و نظر میخواستند. مثلاً، در روایت امید اَشَوَهیشتان از ردی سخن میرود که حکم بر آلودگی چیزی داده است که آلوده نیست و مدعی میشود که از دستوری این موضوع را پرسیده است.41 لذا در اینجا “دستور”، مرجع فتوای “رَد” قرار گرفته است. البته، رَد و دستور از یک جنس هستند و خویشکاری ایشان، پیشوایی جامعهی زردشتی در امور دینی است؛ منتهی از این عبارت- و بطور کلی از متون پهلوی و فارسی زردشتی- چنین بر میآید که دستکم از اواخر عهد ساسانی و در روزگار اسلامی، “دستور” به ردان بلندمرتبه اطلاق میشده است. به عنوان مثال فردی چون ارداویراف- که شانی عظیم در دین زرتشی دارد و از پیشوایان دین به شمار میآمده- برای انجام مقدّمات سفرش به عالم مینو، از دستوران کسب تکلیف میکند.42 و یا در عصر اسلامی، منوچهر در “نامهها” بیان میکند که حتّی روحانی بلند به تأیید دستوران مافوق و نهایتاً تأیید پیشوای بهدینان نیاز دارند.43 در واقع، هر رهبر دینی مجبور بود تا خود نیز مرجعیّت یک دستور مافوق را به رسمیت بشناسد:
“به سالاری و دستوری کسانی شایستهاند که گذشته از فضیلتهای دیگرشان- بدین سبب که سروری و دستوری از آن ایشان است- خود نیز سرور و دستور دارند”. یا “اندرز دربارهی برگزیدن و داشتن دستور مینوی و دنیوی؛ و با (رأی) دستور، کردنِ هر کاری را؛ و داشتنِ آن دستور را نیز دستور”.
در دیگر متون زردشتی نیز (اعمّ از پهلوی یا فارسی)، بارها به لزوم گزینش دستورِ راهنما، و فرمانبرداری از فتاوی او- که برابر با فرمانبرداری از ایزد انگاشته میشود- اشاره شده، و تأکید میگردد که اعمال نیکی که بدون نظارت و مشورت دستور صورت گرفته باشند، مقبول نخواهند افتاد:
“یکی اینکه آن کس خود دینآگاهتر است که کسی را که از خود وی دینآگاهتر باشد، به دستوری داشته باشد تا [چینود] پُل را [برای گذر] روان نیاشوبد. چونان گوید در سکاتوم [نسک] که نَه کس، از آن کسانی که مرد اَسروشدار (a-sr??d?r)- کسی که دستور ندارد- به آن جای که بهترین هستی است، رسد؛ نه اگر او را آن قدر [نیکی] در شمارش [اعمال] باشد- یعنی کار و کرفه آن قدر کرده باشد چندان جوانهی گیاهان که در بهاران فراز روید”.44
به همینترتیب در “صد در نثر” (به زبان فارسی) چنین میخوانیم:
“اینکه دین به دستور باید داشتن و فرمانبرداری از دستوران بکردن و هر کاری که کنند به دستوری ایشان کنند که در دین پیداست که اگر چندانی کرفه بکنند که برگ درختان و ریگ بیابان و قطره باران- که نه به فرمان دستوران کنند و بیخشنودی ایشان کنند- هیچ کرفه به روان او نرسد و کرفه که کرده باشند پاداش گناه یابند، تا زنده باشد او را اشو نشاید گفتن، و چون بمیرد به بهشت نرسد و هیچ امشاسفندی به نزدیک او نشود و او را از دست دیوان و اهرمن رها نکنند و از دوزخ رهایی نیابد؛ چه، کار کرفه آنگاه به روان رسد که به دستوری دستوران دینآگاهان کنند و دهیک ایشان از آن کرفه بدهند”.45
یا جایی دیگر در همین “صد در نثر” چنین میآید:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

“اینکه دانایان و پیشینگان گفتهاند که چون مردم پانزده ساله شود، میباید که از فرشتگان، یکی را پناه خود گیرد و از دانایان، یکی را دانای خود گیرد و از دستوران و موبدان، یکی را به دستور خود گیرد تا اگر وقتی آستانه پیش آید از آن امشاسفندان آیفت خواستاری کند تا او را از آن آستانه رهایی دهند؛ اگر وقتی کاری پیش آید و رأی و مشورتی باید، با آن دانا سگالش کند تا تدبیر آن دانا او را بگوید؛ و اگر شایست و ناشایست پیش آید، با آن دستور بگوید تا او را جواب دهد. چون فرمان این سه کس بجای آورده باشد، فرمانبرداری ایزد به کرده باشد؛ خاصّه فرمان دستوران که خشنودی ایشان در خشنودی ایزد پیوسته است و دستوران پیش ایزد به افزونی چندان مرتبه دارند که آن گناهان که مردمان کنند، سه یکی بتواند بخشیدن و هورمزد به افزونی نیز آن گناه به دستور بخشد. پس فرمانبرداری دستوران بر همه کس واجبست”.46
آمیختگی حیات دینی و دنیوی زردشتیان، و نیز نقش و جایگاهی که ردان و دستوران در جامعهی زردشتی داشتند، بهدینان را وادار به پیروی از ایشان مینمود. در واقع، روابط بین یک رَد محلی و کسانی که تحت مرجعیّت او قرار دارند (رتونَیَه47) را عبارتی از آفرینگان گاهنبار، روشن میسازد که در آنجا گفته میشود که اگر یک “رتونَیَه” در آوردن پیشکشی برای جشن گاهنبار قصور ورزد، رَد میتواند او را از گاهنبار محروم سازد؛ او را پیمانشناس نخواند؛ جریمه به او تحمیل کند؛ یا حتی “او را از آموزه اهورایی بیبهره کند”، یعنی از ایفای نقش رَد برای او تا زمانی که خود را اصلاح کند، خودداری ورزد.48 قاعدتاً رَد مذکور در این عبارت، رهبر دینیِ یک اجتماع محلی است که پیروانش را شخصاً میشناخته و قدرت قابل توجهی بر آنها داشته است؛ زیرا با خودداری از پذیرش “آموزگار”49ی نافرمانان، میتوانست ایشان را عملاً از جامعه طرد کند.50
علاوه بر شایست و ناشایستی که یک بهدین از مرجع خود میآموزد، توبه نیز باید نزد روحانیان عموماً ارشدی صورت بگیرد که در حوزهی خود صاحب مرجعیّت هستند؛ یعنی همان “ردان” که در متون پهلوی ظاهراً “دستور” نامیده میشوند، و در واقع، در اکثر موارد در کنار هم ذکر میشوند:
“اینکه پیوسته میباید که توبت کردن بر یاد دارند. هرگاه که گناه از دست آید، جهد باید کردن تا پیش هربدان و دستوران و ردان شوند و توبت بکنند … و توبت آن بهتر که پیش دستوران و ردان کند و توجش (= توزش) که دستور فرماید چون بکنند هر گناهی که باشد ازین بشود. توبت، دستوران کنند، توبت هم خوانند. و اگر دستور نباشد، پیش کسانی باید شدن که دستوران بگماشته باشند و اگر ایشان نیز نباشند، به نزدیک مردی رواندوست باید شدن و توبت بکردن”.51
2-4: روحانیت زرتشتی در اوستا
اوستا حاوی اصطلاحاتی که از وجود نوعی سلسلهمراتب در روحانیّت زردشتی حکایت دارد. مهمترین آنها عبارتند از: “زَرَثوشتروتمه”52 به معنیِ “کسی که شبیهترین به زردشت است”، و “رَتو” -در اوستای متأخر- به کسی دلالت دارد که صاحب مرجعیّت دینی است. در متون پهلوی نیز از آنها تحت عنوان “زردشتروتُم”53 و “رَد” یاد می شود.
در اوستا و متون پهلوی بیشتر واژهی “زَرَثوشتروتمه”/ “زردشتروتُم” ، در رأس زنجیرهای پنجتایی میآید که عبارتند از : “نمانیه”54 “مانبَد”؛ “ویسیه”55 “ویسبَد”؛ “زَنتومه”56 “زندبَد”؛ و “دَهیومه” (57-) / “دهبَد”.58 این افراد، همه از زمرهی “ردان” محسوب میشوند. مثلاً در یسنای 19، بند 18 چنین میخوانیم:
“کدامند پنج ردان؟ “نمانیه”، “ویسیه”، “زَنتومه”، “دَهیومه”، و پنجمین آنان- در سرزمینهای دیگر جز ریِ زردشتی- “زردشت” است. در ری زردشتی تنها چهار رَد هستند. کدامند ردان این سرزمین؟ “نمانیه”، “ویسیه”، “زَنتومه”، “زردشت” چهارمین است”.
بویس راجع به اینکه چرا در ری تنها از چهار رَد سخن رفته و “دَهیومه” (= شهریار) حذف شده، معتقد است که این شهر در دوره ای مستقل بوده ، رییس مغان آن به عنوان ” مغ مرجع تقلید ” حکومت شهر را برعهده داشته است و عملاً مرکز روحانیّت زردشتی محسوب میشده است59. بنا براین حاکمان ، همان روحانیان بوده اند و لفظ دهیومه در اینجا استعمال نشده است.60
دربرخی از فقرات اوستا،61 این زنجیرهی پنجتایی پیوند نزدیکی با پنج “گاه” شبانهروز مییابند و هر یک از آنها بدل به عضوی از گروه “ایزدان” همکار در سرپرستیِ یکی از پنج “گاه” شبانهروز شده و از این حیث، موضوع پرستش میشوند، و در واقع، نیایشگر به ستایش پنج گاه “هاوَنی”، “رَپیثوین”، “اُزیرین”، “اَویسروثریم”، و “اُشَهین”، به ترتیب در کنار “ویسیه”، “زَنتومه”، “دَهیومه”، “زَرَثوشتروتمه”، و “نمانیه” میپردازد. فصل سیزدهم “شایست ناشایست” نیز که در شرح “گاهان” است (= “چَم گاهان”)، دارای فقراتی است که روند ایزد ساختن62 ردان پنجگانه را در ارتباط با پنج گاه “گاهان” نشان میدهد:
“چهار بار [ذکرِ بند 15 از یسنا 34 که با عبارت] mazd? a? m?i [آغاز میشود] از بهر این پنج رَدی، راست آمدن [است]؛ مانبد و ویسبد و زندبد و دهبد و زرتشتروتُم” (بند 11).
“فرگام63 را که در هنگام [خواندن] اَهُنَوَدگاه فراز برد، [از آنِ] مانبَدان [است]؛ آن را که در هنگام اُشتُوَدگاه فراز برند، ویسبَدان؛ آن را که در هنگام سپَنتمَدگاه فراز برند، زندبَدان؛ آن را که در هنگام وُهوخشتَرگاه فراز برند، دهبَدان؛ و آن را که در هنگام وَهیشتوئیشتگاه فراز برند، [از آنِ] زرتشتروتُم [است]” (بند 15).


پاسخ دهید