فصل چهارم
میدان تولید ادبی ایران

4-1 زمینه های تاریخی تمایز

انقلاب مشروطه تجلیگاه جریانات تجزیه خواهانه ای است که نطفه های آنرا باید در اقداماتی نظیر اعزام محصل به فرنگستان، تأسیس دارالفنون، پایه گذاری صنعت چاپ، راه اندازی روزنامه جات و نهضت ترجمه جستجو نمود. این اقدامات عمدتا ً پیامد شکست های سنگین ایران از روس و عهد نامه های ننگینی بودند که همچون پتکی گران خواب ایرانیان را بر آشفتند و دولتمردان و روشن اندیشانی همانند عباس میرزا نایب السلطنه، میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی، و میرزا تقی خان امیر کبیر را به چاره اندیشی عاجل فرو بردند. به هر روی انقلاب مشروطه نقطه عطف تاریخ ایرانیان است و در سپیدی های فرمان مشروطیت که مظفر الدین شاه آنرا به روز یکشنبه سیزدهم مرداد سال یکهزار و دویست و هشتاد و سه خورشیدی امضاء نمود، می توان صدای مردمی را شنید که از زیر سایه سنگین شاه سرک کشیده اند و به نشانه تمایز دست هایشان را تکان می دهند. با رؤیت این فرمان عموم اهالی و افراد ملت از توجهات کامله همایونی بهره مند گردیدند و به میمنت این توجهات سه شب در شهر جشن و چراغانی باشکوهی بر پا کردند و به جنبش و شادمانی بر خاستند (کسروی، 1363: 120). در کش و قوس غبار همین پایکوبی هاست که اولین دوره مجلس شورای ملی در محل کاخ گلستان تشکیل گردید، این مجلس نخستین قانون اساسی با پنجاه و یک اصل آنرا، پیش از آنکه خون در بدن شاه کاملا ً سرد گردد، به تصویب حافظ حقوق قاطبه اهالی ایران رسانید.
تأسیس مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی در حقیقت تحقق رؤیاهای مردمی بود که تا پیش از این نه صدایشان را می شنیدند و نه در کوچه و بازار آنها را می دیدند. اینک همین مردم به درجه ای از استقلال رسیده بودند که در مقابل شاه می ایستادند و فریاد می زدند و کشته می شدند، تا مرزهای قلمرو خود را با قانون روشنائی بخشند. بدین ترتیب روح انقلاب مشروطه در جریان تمایز خواهانه ای نهفته است که به اعتقاد بسیاری از جامعه شناسان مهمترین مؤلفه مدرنیته شمرده می شود. بنابر روایت بوردیو بدون توجه به این تمایزات و تفاوت های بنیادی، بخصوص تفاوت های اقتصادی و فرهنگی، نمی توان هیچکس را با دیگری در گروهی خاص قرار داد (Bourdieu, 1984: 9). و از آنجا که موقعیت شاهزادگان و علماء و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف و بالاخره عموم ملت با موقعیت شاه در فضای اجتماعی یکسان نبود، بین آنها تمایز می افتاد و نیاز به مجلسی که “مظهر افکار عامه و احتیاجات اهالی مملکت است” (آرین پور، 1372: 2). با این اوصاف تأسیس مجلس بارزترین نشانه تمایز گذاری بین شاه و مردم است و مجلسیان با صدور قوانین مختلف می کوشند مرزهای خانه ملت را بیش از پیش روشن تر و پرچمش را برافراشته تر نمایند.

4-2 طلایه های شکل گیری میدان تولید ادبی

رویکرد تمایز طلبی تقارن انقلاب ادبی با انقلاب مشروطه را نیز معنی دار می گرداند. موافق با این رویکرد انعقاد اولین نطفه های مدرنیته و شکل گیری ابتدائی نهادهای مدرن در ایران با به صدا درآمدن کوس خود بنیادی ادبیات به منزله سرزمینی مستقل همراه است که قانون اساسی خود را دارد، زیرا میدان ادبی “جهان اجتماعی مجزائی است که دارای قوانین کارکردی مستقل از سیاست و اقتصاد است” (بوردیو، 1375: 97). بنابراین جمهوری ادبیات قائم به قوانینی است که مرزهای آنرا مشخص می کنند و همه نویسندگان و شاعرانی که در ذیل این جمهوری زندگی می کنند ناگزیر از رعایت قانون اساسی آن می باشند. نخستین نشانه های شکل گیری میدان تولید ادبی ایران در آثار بنیانگذاران ادبیات نوین فارسی نمایان می گردد، که در عرصه نثر می توان از میرزا ملکم خان (1286- 1209) بعنوان پیشگام راستین نثر فارسی یاد نمود (کامشاد، 1384 : 34). و در عرصه نظم از تقی رفعت (1299- 1268)، ابوالقاسم خان لاهوتی (1336- 1264)، شمس کسمائی (1340- 1262) و جعفر خامنه ای (؟ – 1266) (لنگرودی، 1370: 50). چنانکه از تاریخ تولد و مرگ پیشگامان نظم و نثر نوین فارسی آشکار است اصلاحات ادبی درعرصه نثرنویسی تا حدودی زودتر آغاز می گردد. و از سابقه بیشتری نسبت به تحولات ادبی در زمینه شعر بر خوردار است. این قضیه می تواند دلایل چندی داشته باشد، لیکن یکی از دلایل تأمل برانگیزی که برای این تقدم و تأخر بر شمرده اند این است که سبقت تحولات ادبی در آثار منثور به منزلت حاشیه ای آن در قیاس با مرکزیت شعر در تاریخ ادبی ایران باز می گردد، زیرا “نظم بر اساس سنت در مرکز نظام ادبی، و نثر در حاشیه آن قرار دارد” (بالایی، 1377 : 556) به بیان دیگر موقعیت مرکزی شعر نشانه قدرتمندی آن در مقایسه با نثری است که از موقعیت حاشیه ای برخوردار می باشد و به تبع بر کناری از کانون توجه ادبی در مواجهه با نوآوری های بنیادی مقاومت نظام شعری را از خود نشان نمی دهد. فارع از چنین استدلال هائی است که می بایست کفایت شان در شرایط دیگر آزمون گردد، نکته مهم این است که تحولات در افتاده در نظم و نثر فارسی، علیرغم تقدم و تأخرشان، یکدیگر را تکمیل می نمایند و در یک جهت گیری کلی به شکل گیری میدان تولید ادبی در ایران یاری می رسانند.
یکی از نشانه های شکل گیری میدان تولید ادبی نقدهائی است که سابقه آنرا در ادبیات گذشته نمی توان مشاهده نمود. نقد ادبی مدرن وامدار محوریت عقل نقاد در مدرنیته است. عقل مدرن در نقادی هایش صرفا ً جانب خود را نگاه می دارد و به منزله یک نهاد خود بنیاد عمل می کند. مهمترین ویژگی نقد ادبی نیز در خود مداری آن نهفته است به گونه ای که در ارزیابی آثار ادبی از معیارهای بیرونی رویگردان می باشد و با توسل به سنجه های ادبی به نقد و بررسی آثار می پردازد. این قضیه مؤید آن است که در میدان تولید ادبی نوعی از زبان جریان دارد که ارتباط عاملان این میدان را میسر می سازد. زیرا افرادی که در ذیل این میدان زندگی می کنند، علیرغم نامفهوم بودن اعمالشان برای دیگران، بخوبی یکدیگر را می فهمند که این امر نشانگر حاکمیت یک زبان خاص در میدان است( بوردیو، 1379 : 100). بعبارت دیگر عاملان میدان های دیگر از جمله میدان های سیاست و اقتصاد و ورزش با همان زبانی که در میدان خود مراوده می کنند نمی توانند در میدان ادبی ارتباط بر قرار نمایند. بنابراین ورود آنها به میدان های دیگر مستلزم یادگیری زبان آن میدان ها است. در این مورد بخصوص نیز میدان تولید ادبی قلمرو زبان ادبی است که نمود آن را در نقادی های ادبی می توان معاینه نمود.
آشکار است هر چه میدان از درجه استقلال بیشتری برخوردار باشد در نقادی های خود از سنجه های مستقل یا درونی سود می جوید و هر چه از استقلال دور گردد برای نقد آثار ادبی به سنجه های وابسته یا بیرونی متوسل می شود. به هر روی میدان تولید ادبی محدوده حاکمیت زبان ادبی است که شرایط مفاهمه میان نویسندگان و شاعران و نقادان ادبی را فراهم می آورد. در ایران نیز طلایه های شکل گیری میدان تولید ادبی با بر آمدن نقادانی همراه است که نقد ادبی را موضوعی نوبنیاد تلقی نموده که سابقه آن در ادبیات قدیم موجود نمی باشد. از این پیشگامان می توان به میرزا فتحعلی آخوندزاده (1255- 1188)، میرزا آقا خان کرمانی (1274- 1230)، میرزا ملکم خان (1286- 1209)، زین العابدین مراغه ای (1288- 1215) و عبدالرحیم طالبوف تبریزی (1289- 1210) اشاره نمود، که در میان آنها فضیلت تقدم نقد ادبی با صاحب نخستین مقاله انتقادی است، چنانچه “نقد ادبی در ابران، به مفهوم نوین آن که داوری علمی و مستدل درباره ارزش آثار ادبی باشد، نخستین بار در مقاله قرتیکا، نوشته شده در 1283 ق / 1866م از میرزا فتحعلی آخوند زاده ارائه شد” (پارسی نژاد، 1380: 49). آخوندوف که در تفلیس، مرکز اجتماعی و ادبی ماورای قفقاز در قرن نوزدهم، به تدریس زبان های فارسی و ترکی اشتغال داشت از رهگذر آشنائی با شاعران و نویسندگان اروپائی -بخصوص روسیه تزاری- به تحولات ادبی در ادبیات جدید جهان وقوف یافت و همچنین به همراهی این تحولات با انقلاب ها و دگرگونی های اجتماعی و سیاسی آگاه گردید. حیات فکری آخوندوف با دوره ترقی و تحرک انتقادهای اجتماعی یا رئالیسم انتقادی بلینسکی در ادبیات روس همزمان بوده است. آخوندوف متأثر از این تعلیمات و آشنائی با حکمای اروپا نقد ادبی را از محدوده تنگ صنایع بدیعی و لفظی و معنوی کلام رهائی بخشید و به سنجش ارزش اثر در سایه بررسی موضوع و شیوه بیان آن پرداخت و طرح مضامین فکری و اجتماعی در آثار ادبی را مورد تأکید قرار داد. بدین ترتیب طرح واقعیات زندگی بجای موضوعات قرار دادی قدیمی از نظر وی در اولویت تقریر قرار دارند. از آخوندزاده چندین مقاله انتقادی در موضوعاتی نظیر اصول نگارش، شعر و دواوین شعرا باقی مانده است که در بین آنها قرتیکا به لحاظ آنکه نخستین اثری است که به شیوه نقد ادبی جدید در نقد ادبی فارسی نگارش یافته است از اهمیت خاصی برخوردار می باشد. قرتیکا در اصل مقاله ای است خطاب به مرتضی قلی خان سردبیر یا منشی روزنامه ملت سینه ایران که در آن ضمن طرح پیشنهاداتی درباره لوازم یک روزنامه ملی به نقد اشعار سروش اصفهانی شاعر دربار ناصری پرداخته شده است. جان کلام مقاله این است که “دو چیز از شرایط عمده شعر است: حسن مضمون و حسن الفاظ” (همان: 354) و چون متعلق نقد نه حسن مضمون دارد و نه حسن الفاظ، بنابراین نه می توان آن را شعر خواند و نه سراینده اش را شاعر. بعد از قرتیکا آخوندزاده به فراخور مباحث مختلف می کوشد به فن کرتیک باز گردد و تمایز آن را نسبت به مقام موعظه و نصیحت قدما بیان نماید. چنانچه در یکی از مکتوبات خود می نویسد “سبب فضیلت این است که کرتیکا بر سمت استهزاء و تمسخر و سرزنش نوشته شده است و حرص به خواندن کرتیکا از این رهگذر است. این سرّی است خفی که حکمای یوروپا این را دریافت کرده اند. ملت من هنوز از این سر غافل است” (همان: 51). اشاره به زبان تند و تیز نقد نمایانگر تفتن او به روح نقد است، نقد منفی و ویرانگر هگلی که در قالب اشکال سنتی بیان نمی گنجد و مستلزم صورت نوظهوری است که مقاله نام دارد. جورج لوکاچ در روح و صورت به معرفی این نوع ادبی از رهگذر همایندی محتوا و ساخت می پردازد، چنانچه دیالکتیک روح و شکل به تمایز انواع ادبی در نظریه نئوکانتی وی می انجامد. با این اوصاف آنچه که در قالب یک صورت ادبی زنده و پویا است در صورتی دیگر به مرگ و نیستی می افتد تا دلیلی آشکار بر تمایز انواع ادبی باشد (لوکاچ، 1382 :9). بدین ترتیب صورت و محتوا با هم رابطه مکانیکی و دلبخواه ندارند بلکه رابطه بین این دو نوعی رابطه گریز ناپذیر است که از اختیار آفرینشگر ادبی به دور می باشد. بر اساس این رویکرد، فی المثل، بیان مضامین نو در قالب های کهنه امری ناممکن است و در صورت اصرار به مضحکه ختم خواهد شد، زیرا جهان نگری جدید با هیئتی ظهور می یابد که برازنده اش باشد، نه اینکه به نقاب های قدیمی توسل جوید. اصولاً ایده نقاب شاید اسباب این گمراهی را فراهم کرده باشد زیرا نسبت روح و صورت، در اندیشه لوکاچ، نسبت بازیگر و نقاب نیست، بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی، همایندی روح و شکل را فراهم می آورد. با این توضیحات موضع نظری لوکاچ درباره جستار1 روشن می گردد. او معتقد است آنچه که در مقاله به منزله یکنوع ادبی اهمیت دارد، فرایند داوری است، زیرا روح مقاله را نقد و ارزیابی تشکیل می دهد (همان:9) نظر به اهمیت مقوله نقد در مدرنیته، چنین به نظر می رسد که نقادی های عقل مدرن به ژانری نیاز دارد که سابقه آن درجهان سنت موجود نیست، چرا که خرد خودبنیاد کانتی دایر مدار دنیای جدید می باشد.
بدین ترتیب نقد روح مقاله است و این نوع ادبی در حد فاصل میان فلسفه و ادبیات قرار می گیرد، نه چندان نظری محض که به دنیای فلسفه و منطق حوالت پذیر باشد و نه چندان روایت گونه که به عالم ادبیات روانه گردد، بلکه “صورت ادبی مستقلی است که در حد وسط میان فلسفه یعنی بیان و مفهوم یک جهان نگری و ادبیات یعنی آفرینش تخیلی جهانی از افراد مشخص و موقعیت های معین و انضمامی قرار می گیرد” (گلدمن، 1371 : 213) از اینروست که زبان مقاله استدلالی نیست و استحکام زبان منطقی فلسفه را ندارد، ضمن آنکه خیال انگیز و ادیبانه نیز نمی باشد،فی الجمله زبان نقد، زبان نوآمد تند و تیزی است که بقول آخوندزاده با استهزاء و سرزنش عجین است. از اینجاست که بیهودگی ناصحانی هویدا می گردد که درمقالات انتقادی – بنابر شرط ادب – انتظار ملاطفت و ملایمت و ظرافت را می برند.
در تبیین بیشتر این قضیه آخوندزاده از تصنیفاتی نام می برد که شخص دیگری درباره شان به تصنیف ایرادات می پردازد (پارسی نژاد، 1380 : 27). طرفه آنکه لوکاچ نیز مقاله را اثری انتقادی می داند که عمدتا ً درباره موضوعاتی نظیر کتاب و نقاشی نگاشته شده اند (پارکینسون، 1375 : 221). بدین ترتیب نمونه وارترین مقالات موجود در تاریخ نقد ادبی ایران همانا مقالاتی هستند که میرزا فتحعلی آخوندزاده و هم عصرانش به رشته تحریر در آورده اند، که از آن جمله می توان به قرتیکا آخوندزاده ، سه مکتوب میرزا آقاخان کرمانی، فرقه کج بینان میرزا ملکم خان ناظر الدوله، سیاحت نامه ابراهیم بیک زین العابدین مراغه ای و کتاب احمد میرزا عبدالرحیم طالبوت تبریزی اشاره نمود. بعد ها مقوله نقد در آثار احمد کسروی و صادق هدایت شدت و حدت بیشتری می گیرد تا اینکه در مقالات انتقادی جلال آل احمد به شکوفائی قابل توجه دست می یابد. بدین ترتیب با توجه به شاخص پیدایش نقد ادبی و رشد آن در تاریخ ادبیات معاصر ایران می توان به طلایه های شکل گیری میدان تولید ادبی وقوف یافت، میدانی که محمل زبانی خاص است که نقد باز نمود آن بحساب می آید.

4-3 ظهور همه جانبه تمایز

انقلاب مشروطه ملهم از ایده تمایز به منزله روح مدرنیته بود، و اعقاب قاجار به نظر نمی رسید که بر این نکته تفتن کامل یافته و توانائی برنامه ریزی و اجرای آنرا داشته بودند، چنانچه از فجر مشروطه تا انتقال قدرت به خاندان پهلوی چندان اتفاق مهمی در راستای آرمانهای مشروطه و تحقق آنها روی نمی دهد. اما، با روی کار آمدن رضا پهلوی شرایط برای ظهور همه جانبه تمایز فراهم می آید. در واقع رضا شاه “در مراحل نخست سلطنت اش، به یاری شماری از ملی گرایان و رهبران مشروطه خواه پیشین به پیشرفت های قابل ملاحظه ای نیز در راه تحقق این هدف ها نائل آمد” (کامشاد، 1384: 88 ). شاید ریشه این توفیقات در مهمترین وجه تمایز سر سلسله پهلوی از سر سلسله های گذشته قرار داشت، زیرا رضا خان بر خلاف سر دودمان های پیشین خود خاستگاه عشیره ای نداشت و این ویژگی شخص رضا شاه را از آقا محمد خان قاجار، کریم خان زند، نادرشاه افشار و شاه اسماعیل صفوی و دیگر بنیانگذاران سلسله های پادشاهی در ایران متمایز می نمود. به هر روی فقدان ریشه عشیره ای رضا خان را به منبع دیگری برای دستیابی به قدرت سوق داد، زیرا او دیگر جزئی از یک ایل نبود تا به حمایت عشیره ای خود پشت گرم باشد، بلکه می بایست به روابطی بیندیشد که متناسب با یک جامعه غیر قبیله ای است. از این رو ضمن پایه گذاری نخستین ارتش ملی از بریگاد قزاقان به ائتلاف با احزاب و گروه های سیاسی چهارگانه ذیل روی آورد:
1. محافظه کاران حزب اصلاح طلبان
2. اصلاح طلبان حزب تجدد
3. رادیکال های حزب سوسیالیست
4. انقلابیون فرقه کمونیست (آبراهامیان، 1377: 150).
از بین احزاب نیز رضا خان بیشترین نزدیکی را با حزب تجدد حاصل کرد، چنانچه با فشارهای او این حزب اکثریت مجلس پنجم را بدست آورد. اقدامات مدرنیستی او با برنامه این حزب همگرائی کامل داشت، زیرا “در برنامه حزب تجدد جدائی دین از سیاست، ایجاد ارتش منظم و آموزش دیده و یک بوروکراسی کارآمد، پایان دادن به امتیازات اقتصادی، صنعتی کردن کشور، جایگزینی سرمایه داخلی با سرمایه خارجی، تغییر زندگی عشایری کوچ نشینان به کشاورزی، وضع قانون مالیات بر درآمد تصاعدی، فراهم ساختن امکانات آموزشی برای همگان به ویژه زنان، تدارک مشاغل حکومتی برای افراد مستعد و گسترش زبان فارسی به جای زبان اقلیت ها در سراسر ایران، خواسته شده بود” (همان: 153). رئوس برنامه این حزب چنانچه مشاهده می شود سر لوحه فعالیت های رضا شاه از کودتای سوم اسفند 1299 تا کناره گیری اجباری از سلطنت در 26 شهریور 1320 قرار داشت. رضا خان رئیس الوزراء این برنامه را به منظور نوسازی ایران به یاری سازمان دهندگان اصلی حزب تجدد اجرائی نمود. افرادی چون علی اکبر داور حقوق دانی که در سوئیس تحصیل کرده بود، عبدالحسین تیمورتاش افسری که در مسکو آموزش دیده بود و سید محمد تدین مشروطه طلبی که در خراسان به پیشه آموزگاری اشتغال داشت.
مسئولیت تشکیل ارتش مدرن را رضا خان خود بر عهده گرفت. او که فرمانده دیویزیون قزاق در کودتای 1299 بود با الحاق ژاندارمری به وزارت جنگ ارتشی جدید متشکل از 40000 نفر تشکیل داد که با سرکوب شورش های مختلف بنوعی پایه های حکومت وی را مستحکم نمودند. اما این اقدامات از نظر رضاخان، بعنوان فرمانده کل قوا، هنوز تا تحقق یک ارتش قدرتمند با تشکیلاتی کاملا ً مدرن فاصله داشت. بنابراین لایحه نظام وظیفه اجباری را به مجلس چهارم تقدیم نمود که با مخالفت همراه شد، اما با اصرار رضا خان بالاخره مجلس پنجم در سال 1301 لایحه سربازگیری عمومی را تصویب کرد. بواسطه این قانون ضمن آنکه امکان دسترسی مرکز به اقصاء نقاط ایران فراهم آمد، نخستین ارتش ملی با بیش از 100000 نفر عضو وظیفه سربازگیری مقطعی سنتی را به فراموشخانه تاریخ حوالت نمود، اما این قانون نمی توانست جنبه اجرائی پیدا کند مگر آنکه با تأسیس نهاد های دیگری از جمله اداره ثبت احوال و سرشماری عمومی همراه می گردید. بنابراین به موجب قانون دیگری هر خانواده ایرانی مکلف به انتخاب نام خانوادگی برای خود شد. “از آن پس هر ایرانی مجبور نبود از طریق دودمان، جامعه محلی، روستائی یا محله اش خود را به دیگران بشناساند (فلانی پسر فلانی یا اهل فلان روستا)، بلکه بطور مستقیم و به شیوه مجرد، یعنی نام، نام خانوادگی، تاریخ و محل تولد شناسائی می شد” (دیگار، 1377: 102). رضاخان نیز براساس این قانون نام خانوادگی پهلوی را به نشانه نسب بری از سلسله پارت ها و یادآوردی اسطوره های پهلوانی اختیار نمود. بدین ترتیب تار و پود جامعه قبیله ای با دریافت شناسنامه و ثبت احوال شخصیه در آن از هم پاشید و اختیار نام خانوادگی بزرگترین نشانه تمایزی بود که افراد با آن هویت جدیدی پیدا می کردند.
رضا شاه همچنین پیشرفت نوسازی در ایران را مستلزم توسعه بوروکراسی نوین اداری می دانست. بنابراین با پذیرش سیستم های جهانی اندازه گیری وزن و طول به نظام سنتی اداره کشور بر اساس روابط شخصی و فروش مقامات دولتی پایان داد و اصلاحات اداری را با استخدام کارکنان تمام وقت و حقوق بگیر آغاز نمود. بدین ترتیب “کم کم تجمع گاه به گاه مستوفیان سنتی، میرزاهای موروثی و وزرای بدون ادارات ایالتی را به حکومتی با حدود 90000 کارمند تمام وقت مستقر در ده وزارتخانه داخله، امور خارجه، عدالیه، مالیه، آموزش، تجارت، پست و تلگراف، کشاورزی و راه و صنعت تبدیل کرد” (آبراهامیان، 1377: 170). این اصلاحات در ساختار درونی هر وزارتخانه نیز تعقیب گردید به گونه ای که ساختار وزارت داخله کاملا ً نوسازی شد و تقسیمات کشوری مبتنی بر قومیت جای خود را به تقسیمات کشوری جدید مبتنی بر استان، شهرستان، بخش و دهستان داد. بنابراین “برای نخستین بار در دوران جدید، دولت مرکزی به شهرهای استانی، شهرستانها و حتی برخی روستاهای بزرگ دسترسی یافت” (همان: 170). تقسیمات کشوری جدید شرایط را برای حضور مستعد دولت در نقاط مختلف کشور فراهم آورد و به طرح های خدمات رسانی عمومی از قبیل ارتباطات و بهداشت و آموزش یاری رسانید.
در عرصه قضائی علی اکبر داور حقوق دان برجسته ای که در سوئیس تحصیل کرده بود، مأمور غیر دینی ساختن وزارت عدلیه گردید. داور پای حقوق مدنی فرانسه و حقوق جزائی ایتالیا را به نظام حقوقی ایران باز کرد و با این اقدام حقوقدانان دانشگاهی را بجای قاضیان سنتی بر کرسی قضاوت نشاند. همچنین دفاتر ثبت اسناد را نیز به تحصیل کردگان دانشگاهی واگذار نمود. با نوسازی وزارت دادگستری در واقع نهاد قضائی به تمایز دست یافت.
وزارت آموزش نیز از جمله وزارتخانه هائی بود که ساختار آن بشدت نیاز به دگرگونی داشت، زیرا نظام آموزشی قدیم تحت نظارت روحانیون واقع بود و دولت مدرن رضا شاه هیچگونه قیمومیت مذهبی را بر نمی تابید. با این رویکرد نظام آموزشی جدید با هدف جایگزین کردن تدریجی مدارس مستقل بجای مکتب خانه های اسلامی از یکسوی و مدارس مبلغین مسیحی از سوی دیگر آغاز بکار کرد. روند این اصلاحات آموزشی سال به سال افزایش می یافت، چنانچه از سال 1304 تا 1320 میزان ثبت نام سالیانه مدارس دوازده برابر گردید (همان: 180). در زمینه آموزش عالی نیز نظام مند کردن برنامه اعزام دانشجویان به خارج از کشور به شکل گیری هر چه بیشتر نهاد علم به منزله یک نهاد مستقل یاری رسانید، فرایندی که تبلور آن را باید در تأسیس دانشگاه تهران در سال 1313 مشاهده نمود. همه این اقدامات در ذیل نیازمندی اصلاحات مدنی به اصلاحات آموزشی معنی بیشتری می گیرد زیرا پیشرفت کشور به دست انسانهائی تحقق می یافت که از هویت مدرن برخوردار باشند و این مهم تنها در سایه نظام آموزشی جدید امکان پذبر بود.
سرانجام پیدایش اقتصاد مدرن به منزله نهادی که با قوانین مستقل خود از نهادهای دیگر متمایز می گردد در دوره رضا شاه صورت گرفت. نخستین اقدامات جهت اصلاح ساختار مالی کشور با گماردن میلسپو در رأس وزارت مالیه آغاز گردید و با طرح پیشنهادی وی بانک ملی ایران در سال 1305 تاسیس شد و امتیاز نشر اسکناس را از بانک شاهنشاهی انگلیس باز پس گرفت. بانک ملی با اعطای تسهیلات مالی برای راه اندازی کارخانه ها و مؤسسات تولیدی در واقع زمینه نوسازی اقتصادی را فراهم آورد. بدین ترتیب به موجب سیاست های اقتصادی مدرن دولت شمار زیادی کارخانه بواسطه افزابش بودجه ناشی از فروش نفت و دخالت مستقیمم دولت در سرمایه گذاری های اقتصادی به بهره برداری رسید و با توجه به الغای کاپیتولاسیون و افزایش تعرفه های گمرکی مردم به سوی استفاده از کالاهای تولید داخل سوق داده شدند که این امر در جای خود به تقویت کارخانه های نوپا در بازار رقابت جهانی کمک می کرد. همچنین تسلط بر بازار داخلی نیازمند شبکه ارتباطات فراگیر تری بود که به توزیع کالاها در سراسر کشور یاری می رساند. بنابراین ساخت و ساز شبکه ای از راه های مدرن آغاز گردید که “در ظرف چند سال شبکه ای از جاده های اتومبیل رو تهران را به شهرهای بزرگ کشور متصل ساخت” (دیگار، 1377 : 94). همچنین تأسیس نخستین شبکه راه آهن به تقویت هر چه بیشتر زیر ساخت ارتباطی انجامید. شبکه ارتباطات بطور کلی دسترسی دولت مرکزی به سراسر کشور را تسهیل نمود و همچون شریانهای حیاتی به یکپارچگی کشور به منزله یک ارگان کمک کرد. در حقیقت شبکه ارتباطات، دولت ملی در ایران را تقویت نمود، دولتی که با مرزهای خود مشخص می شد و به این قضیه اعتقاد داشت که “اثبات هویت رژیمی که مایل به اصلاحات و متجدد ساختن کشور از درون بود مستلزم تعیین مرزها و بر قراری روابط دوستانه با همسایگانش بود” (همان، 1377: 118) بدین ترتیب با شکل گیری هرچه بیشتر دولت ملی گرای رضا شاه زمینه برای ظهور مرزهای تمایز ایران از کشورهای دیگر بیشتر فراهم گردید.
پیامد نوسازی دولت مدرن رضا شاه تغییر چهره مراکز شهری و شکل گیری طبقات اجتماعی جدید است. اصلاحات آموزشی موجبات رشد و پرورش شمار زیادی از فارغ التحصیلان دبیرستانی را فراهم آورد که با در دست داشتن دیپلم های مختلف، بعنوان منبع ناتمام بوروکراسی نوین، در بخش های مختلف جذب ادارات و سازمان ها و کارخانه ها و دیگر مراکز خدماتی گردیدند. این قشر وسیع که از سابقه آموزشی مشابهی برخوردار بودند و به لحاظ اشتغال نیز حقوق بگیر دولت و یا مؤسسات وابسته به دولت بحساب می آمدند به تدریج تشکیل طبقه متوسطی را دادند “که اعضای آن نه تنها نگرش های مشترکی نسبت به نوسازی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی داشتند، بلکه دارای پیشینه آموزشی، شغلی و اقتصادی همسانی بودند” (آبراهامیان، 1377: 181). بنابراین با احتساب ویژگی های عینی و ذهنی طبقه متوسط می توان به تمایز این طبقه از طبقات دیگر دست یافت. ظهور طبقه کارگر نیز بازتاب اجتماعی فرایند صنعتی شدن بود، زیرا توسعه صنعتی به افزایش 17 برابری شمار کارخانه های صنعتی مدرن از ابتدا تا انتهای سلطنت رضا شاه انجامید. در نتیجه شمار کارگران صنعت نفت، کارگران کارخانه های بزرگ و کارگران کارخانه های کوچک مدرن در سالهای پایانی دهه بیست به بیش از 170000 نفر بالغ گردید که نوید ظهور یک طبقه کارگر جدید را می داد (همان: 183). این طبقه کارگر جدید اگرچه از نیروی مازاد کشاورزی تشکیل شده بود اما به لحاظ نوع آموزش هائی که از آن برخوردار بودند و نیز میزان حقوقی که دریافت می کردند شیوه زندگی متمایزی را از خود نشان می دادند که تجلی آنرا در تشکیل سندیکاهای کارگری و برگزاری اعتصابات و اغتشاشات کارگری می توان مشاهده نمود (آبراهامیان، 1376: 235). تشکیل سندیکاها و جنبش های کارگری خود نشان از مسائل و مشکلاتی داشت که بین کارگران مشترک بود و به نحوه مواجهه آنها با واقعیت های اجتماعی بازمی گشت. در واقع طبقه کارگر جدید از نگرش هائی برخوردار بود که با توجه به واقعیت زندگی شان به این طبقه تمایز می بخشید.
برآیند همه اقدامات مدرنیستی دولت ملی گرای رضا شاه صورتبندی تمایز و ظهور همه جانبه آن بود، به گونه ای که مرزهای مختلف در دوران سلطنت او شروع به شکل گیری کردند. در سطح فردی صدور شناسنامه به بارزترین نشانه تمایز افراد از یکدیگر تبدیل گردید. در سطح نهادی نیز نوسازی معطوف به تشکیل نهادهای مختلف و تفکیک آنها از یکدیگر شد، چنانچه اصلاحات سیاسی به جدائی دین از سیاست انجامید، اصلاحات آموزشی به ساختار نهاد آموزش سروسامان داد و اصلاحات قضائی به استقلال قوه قضائیه تجسم عینی بخشید. همچنین در سطح ملی این اصلاحات به تمایز ایران از ممالک دیگر و ترسیم مرزهای ملی منتهی گردید. با این احتساب ایران به کشوری تبدیل شد که تاریخ باستانی اش از یکسوی آنرا در مقابل یونان -به منزله جهان غرب- قرار می داد و از سوی دیگر موجبات جدائی اش از اعراب را فراهم می آورد، ضمن آنکه زبان فارسی -بعنوان زبان ملی- به مرزهایش روشنائی می بخشید.

4-4 ساختار میدان تولید ادبی ایران

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تمایز مهمترین مشخصه نوسازی در ایران است، که به منزله روح مدرنیته در میدان تولید ادبی نیز حلول یافت و مرزهای آنرا از میدان های دیگر متمایز ساخت. نطفه های شکل گیری میدان تولید ادبی در مشروطه منعقد گردید و طلایه های آنرا در آثار نثر نویسان و شاعران انقلابی آن دوران می توان مشاهده نمود، لیکن بارزترین نشانه شکل گیری این میدان زبانی بود که امکان برقراری رابطه میان همه عاملان ادبی را فراهم می آورد. این زبان سنجه های اندازه گیری خود را برای ارزیابی آثار ادبی در برداشت که بنیانگذاران نقد ادبی نوین برای نخستین بار به تدوین و تنظیم آن همت گماردند و با همین زبان به تفکر درباره آثار ادبی و نقدشان پرداختند. باری، با گذشت روزگار جنین میدان ادبی سر و سامان بیشتری گرفت تا حدی که سرانجام دست و پای آن از یکدیگر تمیز پذیر بود، به گونه ای که در دوران نوسازی بیست ساله رضا شاه ساختار درونی این میدان تمایز پذیرفت و به یک عبارت صورتبندی میدان تولید ادبی ایران تکمیل گردید.
در توضیح این قضیه باید اظهار نمود که ساختار درونی میدان تولید ادبی متاثر از اصول رتبه بندی مستقل و وابسته است که با یکدیگر نسبت متقاطع دارند و جایگاه عامل های ادبی را در سلسله مراتب میدان تعیین می کنند. اصل رتبه بندی مستقل یا درونی از منطق میدان تولید ادبی تبعیت می کند و موفقیت آثار ادبی را با توجه به معیارهای ادبی تعریف می کند، حال آنکه اصل رتبه بندی وابسته یا بیرونی از منطق میدان های دیگر پیروی می نماید و موفقیت آثار ادبی را با توجه به معیارهای همچون فروش فراوان و مقبولیت قدرت تعریف می کند (Bourdieu, 1996: 216 – 218) .اصل رتبه بندی مستقل مطلوب نویسندگان و شاعرانی است که در تولید آثار ادبی فقط معیارهای ادبی را در نظر دارند ، لیکن اصل رتبه بندی وابسته به نویسندگان و شاعرانی معطوف است که معیارهای غیر ادبی نظیر مقبولیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را وجه نظر خود قرار می دهند. میدان تولید ادبی عرصه منازعه این دو اصل است که در نهایت ساختار این میدان را قطبی می کند. در یک قطب تمرکز کسانی دیده می شود که به ادبیات مستقل دل بسته اند و در قطب دیگر کسانی که سر سپرده ادبیات وابسته می باشند. بدین ترتیب میدان تولید ادبی به لحاظ ساختاری از دو خرده میدان شکل می گیرد. خرده میدان تولید محدود که تولیداتش صرفا ً به خود میدان عرضه می گردند و در بیرون از آن بازاری ندارند، و خرده میدان تولید انبوه که بازار کالاهای فرهنگی خود را در بیرون از میدان می جوید و جهت گیری تولیدی اش متوجه بازارهای خارجی است(Bourdieu,1993:39). زیر میدان تولید محدود در حقیقت متناظر با نوعی از ادبیات است که آنرا با عنوان ادبیات ناب شناسائی می کنند و زیر میدان تولید گسترده با ادبیاتی همخوان است که از بیرون سفارش می پذیرد. فارغ از این منازعه اصلی که در قالب اقطاب متقابل ناب و متعهد ظاهر می گردد در هر قطب منازعه دیگری بر پا است، چنانکه در زیر میدان تولید محدود یا ادبیات ناب، منازعه پیشتازان کهنه کار با پیشتازان تازه کار بر اساس کیفیت آثار جریان دارد و در زیر میدان تولید گسترده یا ادبیات متعهد منازعه سردمداران ادبیات خواص با ادبیات عوام بر اساس مخاطبان آثار واقع است(Bourdieu, 1993: 42). بدین ترتیب با افزوده شدن منازعات بعدی به منازعه نخست ساختار میدان تمایز بیشتری می یابد و گروه های مختلف ادبی هویت پیدا می کنند.
ساختار میدان تولید ادبی در ایران نیز متاثر از اصول رتبه بندی مستقل و وابسته به دو قطب تولید محدود وگسترده منقسم می گردد که مراتب آنرا در بین شاعران و نویسندگان دوره بیست ساله می توان مشاهده نمود.

4-4-1 زیر میدان شعر


دیدگاهتان را بنویسید