بینش ارزش‌ و هنجارهای معینی است که به نحوی مصرف و گاهی سوء مصرف مواد را مجاز شمرده و یا با اغماض از کنار آن می‌گذرد برای نمونه خرده فرهنگی وجود دارد که استفاده از داروهای غیرپزشکی مثلاً تریاک رامجاز می‌شمارد اگرچه امروزه کمبود پزشک دارو تا حدود زیادی در ایران حل شده و به مسائل بهداشتی نیز توجه می‌شود و مردم مجبور به استفاده از تریاک برای تسکین درد و رفع بیماری خود نیستند هنوز خرده فرهنگ استفاده از تریاک برای درمان انواع بیماری‌ها در بین اقشار خاص از مردم رایج است تا جایی که برای تسکین درد در کودکان نیز به کار برده می‌شود در ضمن برای هر دردی هرقدر هم مزمن باشد بوسیله افرادی پزشک نما فوراً تریاک تجویز می‌شود بدون اینکه بفهمند چه تأثیر نامطلوبی دارد و عوارض جسمی آن چیست و حتی بی‌توجه به این که رهایی از درد موقتی است و ادامه استفاده از آن شخص را معتاد خواهد کرد به همین دلیل هنوز نوعی اعتیاد طلبی به تریاک درایران به خصوص در میان بزرگسالان و پیرامون وجود دارد گاه مصرف مواد مخدر از دیدگاه فرد فرهنگی خاص جنبه مذهبی می‌یابد و درمراسم مذهبی از آن استفاده می‌شود مثلاً گروهی از هندی‌ها نه فقط تریاک را دارویی آسمانی و شفا بخش و بهترین مسکن دردهای جسمانی می‌دانند معتقدند تریاک تأثیر معنوی بسیار قوی دارد و موجب دور شدن پلیدهای انسان ازجمله خشم، غضب، حسد، هوی و هوس نفسانی می‌شود. (باوس ساسان، ۱۳۸۸ص:۱۹۰).
۲-۸-۵ نظریه تعهد به رسوم، قواعد و تعلق اجتماعی:
نظریه کنترل اجتماعی الیوت و الگوی رشد اجتماعی‌ها و کینز و ویس بر نقش تعلق عاطفی با همسالان به عنوان مهم‌ترین علت مصرف مواد تاکید می‌کنند این نظریه‌ها عمدتاً براساس نظریات جامعه‌شناسی کلاسیک کنترل بنا شده‌اند دراین نظریه‌ها چنین فرض می شود که رفتارهای اجتماعی در اکثرمردم وجود دارد ولی این رفتارها تحت تأثیر پیوندهای قوی فرد با اجتماع خانواده، مدرسه و مذهب کنترل می‌شوند این در حالی است که در بعضی ازنوجوانان ضعف رسوم و قواعد موجب می‌شود که وی چندان فشاری را در پیروری از معیارهای مرسوم رفتاری احساس نکند در این نظریات فقدان تعهد به اجتماع و ارزش‌های آن و عدم وجود موسسات و عوامل تسهیل کننده فراینده جامعه پذیری نظیر مدارس و مذهب از مصادیق مهم این نظریه است بنابراین نوجوانی با چنین ویژگی‌هایی ارزش‌ها و معیارهای مورد قبول جامعه را درونی نمی‌کنند و در واقع چنین افرادی احتمال بیشتری دارد که با همسالانی احساس پیوند و وفاداری نمایند که ماده مخدر استفاده می‌کنند. (همان منبع ص۱۹۲).
۲-۸-۶ نظریه کنترل اجتماعی:
این دیدگاه در مورد علل سست شدن تعهد فرد به جامعه و تعلق شکننده به الگوهای نقش بیان می‌دارد که فشار یا فرسودگی براثر فاصله بین آرزوهای نوجوانان و برداشت او از فراهم بودن شرایط لازم برای دست‌یابی به آن آرزوها تحقق پیدا می‌کند براساس این دیدگاه نوجوانان که به دلیل شرایطی نامساعد تربیتی و شغلی به امیدها آرزوها، اهداف تحصیلی و شغلی خویش نرسیده است نسبت به اجتماع و ارزش‌های آن تعهدی احساس نکرده و بیشتر به سوی همسالان منحرف که مصرف مواد را تشویق می‌نمایند گرایش پیدا می‌کنند علاوه براین اگر نوجوان ارتباط صمیمانه‌ای با والدین نداشته باشد فشار درون خانواده دلبستگی نوجوان را به خانوده‌ای که معمولاً مخالف مصرف مواد است تضعیف می‌کند و به نوعی سبب گرایش به همسالانی می‌شود که معمولاً مشوق مصرف مواد هستند. فارینگتون بی‌نظمی اجتماعی را عاملی که بیان‌گر ضعف یا فروپاشی نمادهای اجتماعی است می‌داند به گونه‌ای که ناتوانی این موسسات در کنترل رفتار شهروندان زمینه‌های گسترش مشکلاتی نظیر اعتیاد را فراهم می‌سازد بر این اساس اگر نوجوانان در محله‌هایی زندگی کند که جرم و بی‌کاری در آن زیاد باشد مدارس کفایت لازم را ندارند و نهادهای اجتماعی هم عملکرد ضعیفی دارند او نیز به ارزش‌ها و قواعد اجتماعی پایبند نخواهد بود و احساس تعهدی نیز پدید نخواهد آمد همچنین احساس دلبستگی در خانواده از هم پاشیده و یا عدم وجود یکی از والدین و یا متارکه کمتر می‌باشد. (همان منبع ص۱۹۴).
۲-۸-۷ نظریه الگوی رشد اجتماعی:
هاوکینز و ویس طراحان این نظریه براین باورند که احساسی عدم تعهد نوجوانان به جامعه و قراردادهای آن و احساس عدم صمیمت با والدین و سیار الگوهای نقش باعث گرایش فرد به همسالان مصرف کننده مواد مخدر می‌شود در این نظریه تاکید برافراد، رشد اجتماعی و تعاملات اجتماعی آنهاست یعنی تاثیری که خانواده مدارس و همسالان بررفتار نوجوان دارند با رشد فردی نوجوان تغییر می‌نماید به طوری که والدین در سالهای پیش از مدرسه معلمان در سالهای مدرسه و پیش نوجوانی و همسالان در دوره نوجوانی بیشترین تاثیر را دارند براساس این دیدگاه اگر شرایط و فرصت کافی برای تقویت تعاملات نوجوان در خانه و مدرسه فراهم نشده باشد مهارتهای بین فردی و تحصیلی او برای تعاملات موفق و مطلوب در خانواده و مدرسه کم باشد و سرانجام تعاملات وی با والدین و معلمان ضعیف باشد نوجوانان بیشتر به سوی همسالان مصرف کننده مواد روی می‌آورند. (گلپرور،۱۳۸۲ ص:۲۳۹ ).
۲-۹ آسیب های سوء مصرف مواد مخدر
در جامعه شناسی مسائل و آسیب های اجتماعی سه مفهوم اساسی ساختار اجتماعی۵ ، شبکه روابط اجتماعی۶ و رفتار و عمل اجتماعی ۷مطرح است. بر این اساس می توان سوء مصرف مواد مخدر را نیز در سه سطح کلان، میانه و خرد بررسی کرد. همچنین می توان نطریه های مطرح شده را در این زمینه در این سه سطح قرار داد، به گونه ای که نظریه دورکیم و پارسونز در سطح کلان، نطریه های ساترلند و مرتون را در سطح میانه و نظریه استیون گلد در سطح خرد جای می گیرند. البته نکته اساسی آن است که دسته بندی این عوامل به صورت نطری است و هر یک از این عوامل را می توان در سطوح دیگر نیز قرار داد. البته بدیهی است که این سطوح در ارتباط متقابل با یکدیگر قرار دارند و هر یک از این سطوح هم اثر گذارند و هم اثرپذیر(آقا بخشی،۱۳۸۸).
۲-۱۰ عوامل تأثیرگزار در پیشگیری از مواد مخدر
۱- خانواده ۲- مراکز تعلیم و تربیت ۳- رسانه‌های عمومی
۴- هنرمندان ۵- مبلغان مذهبی ۶- بازدارنده‌های قانونی
۷- فعالیتهای جایگزین و پرکردن اوقات فراغت (اسعدی،۱۳۸۰).
الف: عوامل فردی محافظت کننده در برابر اعتیاد
– تقویت صفات شخصیتی مثبت
– آموزش مهارتهای زندگی و روشهای حل مسأله
– تصحیح نگرشها وباورهای غلط
– تقویت اعتقادات مذهبی
– شناخت ویژگیهای مراحل مختلف رشد
ب: عوامل خانوادگی محافظت کننده در برابر اعتیاد
– توجه به نیازهای اعضاء خانواده
– شیوه‌های تربیت کودک
– اهمیت انتخاب همسر
– آشنایی خانواده با نشانه‌های اولیه اعتیاد در فرزندان
ج: عوامل اجتماعی محافظت کننده در برابر اعتیاد
– نقش خدمات مشاوره‌ای و روانشناختی
– رهنمودهای مذهبی در پیگیری از آسیب‌های اجتماعی
– ویژگیهایی قانون مبارزه با مواد مخدر
– سودمندی ورزش و تفریحات سالم
– تدابیر نظام آموزشی در مصون سازی شاگردان
– ارائه الگوهای مطلوب اجتماعی(همان)
۲-۱۱ تاریخچه شیوه‌های فرزند پروری
شیوه های پرورش کودک ، در گذر سده ها دگرگون شده است. در سه دهه اول میلادی قرن گذشته، یعنی بین سال های ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۰ روش‌های فرزندپروری تا حدود زیادی خشک و خشن بودند. متخصصان تعلیم و تربیت کودکان را به عنوان یک شیء فرض می‌کردند که می‌توان آن ها را به صورت نظام مندی شکل داد و شرطی کرد، و به احساسات و احتیاجات طفل یا والدین و تغییرات اجتماعی و استعدادهای ژنتیکی و یا ویژگی های موقتی کودکان چندان توجهی نمی‌شد. در آن زمان به والدین توصیه می شد که با بغل کردن کودک به هنگام گریه کردن او را لوس نکنند ، طبق برنامه ثابتی به او غذا بدهند (اعم از اینکه گرسنه باشد یا نباشند) و آداب توالت رفتن را در همان سال اول زندگی به او آموزش دهند. این روش کاملا خشک تا حدودی تحت نفوذ مکتب رفتارگرایی بود و هدف والدین این بود که عادتهای پسندیده را شکل دهند و از بروز عادات ناپسند جلوگیری کرده یا آنها را سرکوب کنند (اتکینسون ۸و همکاران، ۲۰۰۶).
در دهه ۱۹۴۰ روند شیوه های فرزند پروری در جهت سهل گیری و انعطاف بیشتر دگرگون شد. در این دهه
نظریه فرزند پروری، زیر نفوذ مکتب روانکاوی قرار گرفت، مکتبی که در آن بر امنیت عاطفی کودک و زیانهای ناشی از کنترل شدید تکانههای طبیعی در کودک و تاثیر محرومیتهای سنین پایین بر رفتارهای بعدی کودک تاکید داشت. در ۱۹۴۰ علاوه بر نفوذ مکتب روانکاوی فروید، شیوههای تربیتی بر اساس نظریههای بنیامین اسپاک نیز استوار بود. وی معتقد بود والدین باید از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامههای انعطاف پذیری که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای کودک سازگاری داشت استفاده کنند. این نگرشهای آزادگرانه در مورد کودک در سال های ۱۹۴۰ پدیدار شد و با تاثیر مداوم مربیان مترقی مانند جان دیوئی و نوشتههای روان شناسان بشر دوستی چون مزلو و کارل راجرز نیروی محرکه بیشتری پیدا کرد (هترینگتون۹،۲۰۰۸).
در اواسط دهه ۱۹۶۰ بر نقشی که علاقه پدر و مادر در محیط کودک ایفا میکنند تاکید زیادی شده است. به نظر میرسد در حال حاضر شاهد نوسانی در جهت عکس هستیم. چنین به نظر میرسد که امروزه والدین احساس میکنند که سهل گیری پاسخ گوی مشکل آنان نیست. اکنون متخصصان به والدین توصیه میکنند که برای شکل دادن به رفتار کودک کمی سخت گیرتر ولی فعالتر باشند. برخی از ویژگیهای فرزند پروری فعلی عبارتند از کنترل در حد اعتدال، انضباط محکم و حتی توسل به تنبیه در صورت لزوم. در عین حال والدین باید حدودی را برای کودکان تعیین کنند و در مواردی که فرزند قادر به قضاوت منطقی نیست، قدرت تصمیم گیری داشته باشند. در عین حال آن ها باید نظرات کودک را بشنوند و خود را با آن ها تطبیق دهند(ماسن ۱۰و همکاران،۲۰۰۵).
از سوی دیگر امروزه کودکان نیز با گذشته تفاوت زیادی دارند و حاضر نیستند حتی جزئی از حقوقشان را تقدیم قوانین مستبدانه بزرگسالان کنند. کودکان امروز انتظار دارند که والدین محدودیتها و مقررات را برایشان توضیح دهند. آنان بر این باورند که والدین نباید هرگز قدرت بیشتر خود را برای کنترل فرزند به طور نامعقول استفاده کنند(گاری۱۱ و همکاران،۲۰۰۳).
۲-۱۱-۱ اهمیت شیوه‌های فرزند پروری
شیوه‌های فرزند پروری، اعتقاد و نظر والدین نسبت به چگونگی ارتباط با کودک است که والدین در رابطه با فرزندان خود اعمال می‌کنند و در شکل گیری شخصیت آینده کودک نقش بسزایی دارد. هدف تمامی شیوههای فرزند پروری، پرورش کودک و آماده سازی وی برای ایفای نقشی است که گروه و حوزهی فرهنگی وی بر عهدهاش میگذارند. کودکان چنان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید