اگر مادر افسرده باشد ، نه تنها یک دلبستگی ناایمن در کودک به وجود می آید بلکه این گونه والدین در درک کودکانشان دچار مشکلات زیادی خواهند بود. والدین پرخاشگر نیز در تربیت کودکان خود الگوی ناسازگارانه ای از تعاملات اجتماعی ارائه می کنند که منجر به بروز ویژگی های پرخاشگری و ضد اجتماعی در کودک می شود. این امر در مورد اضطراب نیز صادق است. بدین معنا که پدر و مادر مضطرب در حالت اضطراب فرزندانشان موثرند (بوکوتکا۱۵ و داهنر۱۶ ،۱۹۹۲).
البته نابسامانی عاطفی مادر بیشتر از پریشانی عاطفی پدر موجب اختلال در رفتار فرزندان آنان می شود. چنان چه مادری که دچار مشکلات عاطفی است ، آگاهانه یا ناآگاهانه کودک خود را برای حل مشکلات خود به خدمت می گیرد و از او وسیله ای برای براوردن نیازهای روانی خود می سازد، چنان که نه تنها به مصالح و حقوق کودک توجهی نداشته، بلکه به سدی در راه تکامل شخصیت وی تبدیل می شود (احدی و بنی جمالی، ۱۳۸۱).
۲-۱۳ انواع شیوه های فرزندپروری
تحقیقات نشان داده است که درصد کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و روانی به خانواده های آشفته ، از هم پاشیده و عصبی به مراتب بیش از خانواده های گرم و صمیمی است. نقش خانواده در نگرش اعتقادی و اجتماعی فرزندان نسبت به محیط خود تعیین کننده است . به طور کلی مراقبت های ناصحیح والدین ، رعایت نکردن مسائل بهداشتی ، رژیم غذایی نادرست ، فقر فرهنگی و مالی ، تعارض در روش های تربیتی از جمله مواردی است که در ابتلای کودکان به اختلال های روانی و عاطفی و رفتاری نقش موثری دارند. کاهش یا افزایش مشکلات و اختلالات رفتاری کودکان ریشه در نحوه اصلاح و تربیت والدین دارد. مهمتر از همه باید اذعان کرد که تشدید مشکلات و اختلالات کودکان از هنگامی اوج می گیرد که درمان کودک توسط روش های ناشیانه بزرگسالان آغاز می شود (کریمی، ۱۳۷۸).
همان طور که شیوه ناز پروردگی بر فرزندان تاثیر ناروا می گذارد عکس آن نیز که خشونت و سخت گیری بیش از حد است اثر نامطلوب و تخریبی بر شخصیت کودک می گذارد. معمولا پایه ی تربیت سخت گیرانه و آمیخته با خشونت طوری استوار می شود که فاصله بین کودک و والدین را پیوسته زیاد و زیادتر می کند. از آن جا که کودک در قدم اول محتاج احساس محبت و امنیت در محیط خانواده است، وقتی دریابد پدر و مادر هدفی جز مطیع بار آوردن او ندارند دیگر پناهگاهی برای اتکا و برآوردن نیاز مهرورزی خویش نزد آنان نمی یابد و به تدریج می آموزد که از قدرت مهرورزی خود کمتر استفاده کند و بدین گونه احساس عمیق کناره گیری از محیط در او سربر می آورد و در آینه فردی بدبین ، منفی گرا و بی اعتماد به خود و دیگران می شود (یوسفی، ۱۳۸۶).
والدینی که فرزندانشان هر چه می خواهند در اختیارشان قرار می دهند معمولا کسانی هستند که به طور ناخودآگاه فرزندانشان را دوست ندارند ولی می خواهند به این ترتیب کمبود عشق و محبت پدر و مادری را با دادن پاداش و جایزه جبران کنند. هرقدر اطلاعات والدین از تغییرهای جسمی و روانی و رشد طبیعی کودک که در نتیجه تعامل و وراثت و محیط رخ می دهد بیشتر باشد به همان میزان موفقیت آنان در راهنمایی و تربیت فرزندان بیشتر می گردد. این اطلاعات به والدین امکان درک واقعیت مراحل رشد و الزامات آن را فراهم می کند. کودکان و نوجوانانی که به خود و آینده خود امیدوار نیستند معمولا در بزرگسالی افرادی خودپرست ، سودجو ، ناامید و ترسو خواهند شد (ماسن، ۲۰۰۵).
شیوه های رایج تربیتی که می توان نام برد عبارتند از : شیوه فرزند پروری مقتدرانه ، مستبدانه و سهل گیرانه.
۲-۱۳-۱. شیوه فرزند پروری مقتدرانه
والدینی که این شیوه را به کار می برند هم برای رفتار خودمختار و هم برای رفتار منضبط ، اعتبار قائلند. آنان روابط کلامی را تشویق می کنند و وقتی از اقتدار خود به عنوان والدین استفاده کرده و کودک را از چیزی منع می کنند یا از او انتظاری دارند برایش دلیل می آورند. چنین تلاش هایی ، برای ثابت کردن حقانیت اقتدار والدین اهمیت زیادی دارد ، زیرا باعث می شود فرزندان به بلوغ شناختی و اجتماعی نزدیک شود و خود را برای قبول مسئولیت زندگی آینده خود آماده کند. اقتداری که بر اساس نوع نگرانی منطقی برای رفاه فرزند باشد معمولا از طرف وی پذیرفته می شود. حال آن که اقتدار غیر منطقی که بر اساس میل بزرگسال به تسلط به فرزندانش باشد احساس طردشدگی به فرزند می دهد و گاهی خشم او را بر می انگیزد و گاهی هم به افسردگی او می انجامد (ماسن و همکاران،۲۰۰۵).
به طور کلی والدین رابطه ی گرم و خوبی با فرزنان خود دارند و احساس های خود را در مورد کارهای فرزندانشان ابراز می نمایند و آن ها را به بیان نظرها و مشکل های خود تشویق می کنند و با آن ها همدلی می نمایند ، در تصمیم گیری ها آن ها را دخالت می دهند و در مورد پیامد و نتیجه کارشان به آن ها توضیح می دهند (مومنی و امیری،۱۳۸۶).
۲-۱۳-۲. شیوه فرزند پروری مستبدانه
والدین مستبد بر خلاف والدین با روش مقتدرانه لزومی نمی بینند که برای دستوراتی که می دهند دلیلی ارائه دهند و انتظار پیروی بی چون و چرا از دستورات خود را دارند این نوع والدین برای پیروی کردن آن چنان ارزش زیدی قائل هستند که فرزندانشان دوست ندارند پیروی کنند. در این سبک اگر کودک اطاعت نکند والدین مستبد به فشار و تنبیه متوسل می شوند. بامریند۱۷ (۱۹۹۱)، در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که کودکان پیش دبستانی با این نوع والدین مضطرب ، گوشه گیر و ناخشنود بودند، در صورت ناکامی در تعامل با همسالانشان با خشونت واکنش نشان می دادند (برک، ۲۰۰۸).
در ضمن فرزندان این افراد ، اعتماد به نفس و استقلال و خلاقیت کمتری دارند ، ذهن کنجکاوی ندارند ، از لحاظ رشد اخلاقی کمتر رشد یافته اند و در برخورد با مشکلات روزمره عملی ، تحصیلی و ذهنی از انعطاف پذیری کمتری برخوردارند و معمولا والدین خود را نامهربان و سهل انگار میدانند و معتقدند که انتظارات و تقاضاهای آنان غیر منطقی و نادرست است. این گونه روش های تربیتی مانع بروز ابتکار و خلاقیت در فرزند می شود. به طور کلی در این شیوه والدین به اعمال قدرت و انضباط اجباری تاکید دارند و دستورهای خود را با تحکیم و بدون دلیل منطقی ارائه می کنند و در صورت نافرمانی از انتقاد ، سرزنش و تنبیه استفاده می نمایند (محمدی و لطیفیان،۱۳۸۷).
۲-۱۳-۳. شیوه فرزند پروری سهل گیرانه
در این شیوه والدین کنترل خاصی بر رفتار فرزندان خود ندارند و انتظار انجام مقررات را از آن ها ندارند و در مقابل آن ها کوتاه آمده و فرزندان خود را لوس می کنند. والدینی که سهل گیر، بی اعتنا یا به حد افراط مساوات طلب هستند نیز نمی توانند آن طور که نوجوانان نیاز دارند حامی آن ها باشند. بعضی از والدین می گذارند که فرزندانشان هرکاری که می خواهند بکنند شاید به دلیل اینکه کاری به کار فرزندشان ندارند یا اینکه اهمیتی نمی دهند. بعضی دیگر از مسئولیت خود برداشت نادرستی دارند (ماسن و همکاران،۲۰۰۵).
دارلینگ۱۸ در سال ۱۹۹۹ پی‌آمدهای شیوه های تربیتی در فرزندان را در پژوهش خود چنین عنوان می‌کند:
۱- کودکان و نوجوانانی که والدین آن ها از شیوه های تربیتی مقتدرانه برخوردار می باشند، ارزش و بهای بیشتری برای خود قائل بوده و از شایستگی اجتماعی سودمند و بیشتری نسبت به سایر گروه ها برخوردار بودند.
۲- علاقمندی والدین، شایستگی اجتماعی فرزندان را پیشگویی می کند.
۳- کودکان و نوجوانانی که والدین مستبد دارند در تکالیف مرتبط با درس و مدرسه در حد متوسط عمل کرده
و از مهارت های اجتماعی کم ، عزت نفس پایین و سطح بالاتری از افسردگی برخوردارند.
۴- کودکان و نوجوانان بخشنده و زیاده رو به احتمال بیشتری دچار مشکلات رفتاری شده و عملکرد پایین در مدرسه از خود نشان می دهند اما درجه بالایی از عزت نفس و مهارت های اجتماعی داشته و کمتر دچار افسردگی می شوند (خرازی۱۳۸۰).
۲-۱۴ نگرش های فرزندپروری
منظور از نگرشهای والدین، اندیشه ها، احساسات و آمادگی های آنها برای عمل در رابطه با تربیت فرزندانشان می باشد. بطور کلی اعتقاد بر این است که سه نگرش عمده در مورد تربیت فرزندان در والدین وجود دارد (ملک مکان، ۱۳۷۸):
الف- نگرش سلطه گری: والدینی که دارای این نوع نگرش هستند معتقدند ضرورتی ندارد برای دستوراتی که به کودک می دهند، دلیل یا توجیهی بیاورند. آنها معتقدند باید برای فرزندانشان محدودیت هایی اتخاذ کنند.
ب- نگرش تملکی: این نگرش در والدینی وجود دارد که معتقدند با حمایتهای افراطی از فرزندانشان آنها را تحت کنترل خود در آورند. این گونه والدین دوست دارند آنچه دارند، وقف فرزندانشان کنند ولی کودکانشان همیشه وابسته به آنها باقی بمانند. ویژگی بارز این گونه والدین این است که دوست دارند قطع وابستگی عاطفی کودکانشان به آنها هرچه بیشتر به تاخیر افتد و فرزندانشان همیشه در مرحله طفولیت باقی بمانند.
ج- نگرش بی اعتنایی: این نگرش باعث می شود والدین معتقد شوند نباید روی رفتار فرزندانشان کنترل داشته باشند. همچنین نباید برای تغییر رفتار کودکان از پاداش یا تنبیه استفاده کنند. آنها از فرزندان خود انتظار ندارند که عاقلانه فکر کنند. در ضمن نسبت به فرزندان خود هیچ گونه محبت یا صمیمیتی نشان نمی دهند. چنین والدینی که دارای نگرش بی اعتنایی هستند، کودکانشان را به حال خود رها می کنند بی آنکه به آنان سرمشقی از یک الگوی بزرگسال بنمایانند (ملک مکان، ۱۳۷۸).
۲-۱۴-۱ اقتدار و نفوذ والدین در خانواده و فواید آن
وقتی روابط والدین – کودک چسبنده تر از روابط پدر – مادر باشد یا اینکه سلسله مراتب اقتدار معکوس باشد (فرزندان بیشتر از والدین اقتدار داشته باشند) کنشها و تعاملات درون خانه خوش بینانه نخواهد بود (گرینگ۱۹ و مارتی۲۰ ، ۱۹۹۳ )
مزایای فرزندپروری مقتدرانه: استینبرگ۲۱ و همکاران (۱۹۹۴) اظهار کردهاند پژوهش در زمینه شیوههای فرزندپروری نشان داده است نوجوانان خانواده های مقتدر دارای مزایای خوبی هستند (بامریند، ۱۹۹۱ ؛ لامبورن و همکاران، ۱۹۹۱).
سبک مقتدرانه موجب پایداری شایستگیهای کودک میشود که به اعتقاد بامریند(۱۹۶۸) همین امر باعث رشد فوق العاده است. اما همانند سایر نتایج همبستگی، این رابطه همیشگی نیز میتواند تفسیرهای گوناگونی داشته باشد؟
تاثیرات سودمند شیوههای فرزندپروریای که رفتارهای سخت گیرانه را با پاسخ گویی، درهم میآمیزد احتمالا به واسطه مکانیزمهای مختلفی صورت میگیرد. برجسته ترین این عوامل آن است که چنین روش فرزندپروری باعث افزایش قابلیتها و تواناییها شده و چنین کودکانی با توانمندی، کمتر در معرض خطر انجام رفتارهای مشکل ساز قرار خواهند داشت (بامریند، ;۱۹۸۶ مکوبی و مارتین، ۱۹۹۳). علاوه بر این بامریند (۱۹۸۶) نشان داده است

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید