نوجوانان والدین پاسخگو و سخت گیر احتمال دارد اقتدار والدین خود را به عنوان عملی منصفانه و قانونی قضاوت کنند و بدین ترتیب این احتمال وجود ندارد که اقتدار والدین خود را نادیده بگیرند. با قانونی دانستن اقتدار والدین، نوجوانان احتمال بیشتری دارد تا نظارت و قوانین والدین خود را که رفتار آنها را محدود می سازد بپذیرند و این نوجوانان به حد کمتری در برابر نفوذ گروههای همسالان آسیب پذیرند.
مطلوبیت نتایج رشد با فرزندپروری مقتدرانه با دو ویژگی اساسی در ارتباط است:
۱ – در نظر گرفتن محدودیتهای رفتاری کودک
۲ – پاسخ دادن به نیازها و اعمال او با صمیمیت و مهرورزی(استینبرگ، المن و مانتس، ۱۹۸۹).
والدین کودکان رشد یافته از تاکتیکهای مطلوب استفاده میکنند، به این دلیل که نوجوانان آنها دارای هماهنگی و خوی فرمانبرداری هستند. باز هم بامریند به این نکته اشاره میکند که در خانوادههای مقتدر اغلب کودکان در مقابل راهنمایی کردن بزرگسالان مقاومت میکنند، اما والدین با آنها صبورانه و منطقی برخورد می کنند. به این صورت که نه تسلیم خواستههای نامعقول فرزندان میشوند و نه پاسخ تند و مستبدانه به آنها می دهند. بامریند تاکید میکند که فقط مهار شدید چندان موثر نیست، بلکه استفاده منطقی و معقول از کنترل شدید، باعث تسهیل عقل می شود(مجد،۱۳۸۳).
به هر حال خصوصیات خود کودک نیز در تسهیل کاربرد سبک مقتدرانه موثر است. بدین معنی که کودکان مشکل دار، با احتمال بیشتری نظم اجباری را میپذیرند. بعضی از والدین به هنگام مقاومت کودک در برابر آنها واکنشهای ناپایدار نشان میدهند. اول با تغییر کردن و بعد با تسلیم شدن باعث تقویت رفتار سرکشی کودک می شوند. والدینی که هر دو سبک مسامحه کار و مستبد را به صورت جسته و گریخته به کار می برند، فرزندانشان پرخاشگر و مسئوولیت ناپذیر می شوند و در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند. به تدریج روابط بین سبک فرزندپروری والدین و بدکنشی کودکان بیشتر دو جانبه می شود. کودک تکانشی و بد خو ; با ثبات بودن،منطقی بودن و صبوری را برای والدین بسیار سخت می سازد(اسلمی ،۱۳۸۵).
این موضوعات منعکس کننده فرزندپروری دلسوزانه است. چرا فرزندپروری مقتدرانه این قدر خوب کار می کند؟ اولا زمانی که والدین از فرزندان خود توقع رفتارهای سنجیده و معقول دارند، در واقع آنها مسئولیتهای افراد را در قبال یکدیگر روشن کردهاند. زمانی که والدین خط و مشیهای صریح و همسانی برای رفتار ارائه میدهند، کار کودک را برای طبقه بندی دنیای اجتماعی به مراتب آسان تر میسازند. ثانیا هنگامی که تقاضای والدین با توضیحات منطقی همراه باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که کودک محدودیت های اعمال شده بر رفتارش را بپذیرد. ثالثا هنگامی که والدین واکنش های کودک را مدنظر قرار می دهند و مهر و محبت از خود نشان می دهند، کودک مفهوم کنترل بر اعمالش را درک می کند و حس با ارزش بودن را به دست می آورد. به عنوان مثال یکی از تحقیقات تائید می کند نوجوانان والدین مقتدر دارای حس مناسب استقلال فکری و اعتماد به نفس بوده و مفهوم کنترل را در زندگی شان احساس می کنند (استینبرگ، المن و مانتس، ۱۹۸۹).
بدین ترتیب نتیجه نهایی شیوه فرزندپروری مقتدرانه، کودکی شایسته است که سازگاری روانی موثر و نتیجه بخشی از خود بروز می دهد (باکاتو، ۱۹۹۸). همچنین این روش دارای ترتیبی است که به لحاظ عاطفی مطمئن می باشد پدر یا مادر محیط ثابت و محکمی ایجاد می کنند که کودک در این محیط پیام هایی را دریافت می کند که او را به عنوان فردی دارای حقوق فردی ارزیابی می کند. این روش می تواند کاملا برای رشد عزت نفس و استقلال فکری مطلوب باشد. پدر و مادر به صراحت مسئولیت ها و دلایل را بیان می کنند. این روش می تواند میزان آگاهی از احساسات دیگران، درک استانداردهای اجتماعی و اخلاقی، و آرزوها و امیدها نسبت به اهداف مشترک (از قبیل پیشرفت تحصیلی) را افزایش دهد. بعلاوه پدر یا مادر روشهای تعاملی را ایجاد و تسریع می کنند که مستلزم تبادل افکار و انعطاف پذیری و تلاشهایی در جهت درک متقابل باشد. این کار می تواند مهارتهایی را در روابط بین فردی پرورش دهد که این مهارتها در عوض می توانند به تعامل و کنش های متقابل و حساس اجتماعی با همسالان کمک کرده و در نتیجه کودکان محبوب تر با سازگاری بیشتر و بهتر را تربیت کند.
به طور کلی تحقیقات مختلف مطرح میکنند نوجوانانی که از خانوادههای مقتدر هستند نسبت به همسالانشان که از خانوادههای استبدادی سهل گیر و یا مسامحهگر هستند، از نظر روانی و اجتماعی شایستگی بیشتری دارند. آنها مسئولیت پذیر، انطباقی، خلاق، کنجکاو و دارای اعتماد به نفس هستند (مظلوم، ۱۳۸۲).
برجعلی (۱۳۸۰) دلایل اینکه چرا شیوه فرزندپروری مقتدارنه موجب حمایت از شایستگی فرزندان میشود را این گونه عنوان می کند:
الف- اگر کنترل به صورت منصفانه و با استدلال باشد نه بی رویه و دلخواه، احتمال زیادی دارد که این کنترل
درونی شود.
ب- شیوه تربیتی والدینی که در حفظ استانداردها در مورد فرزندان ثابت قدم هستند، الگوهایی از رفتارهای ابراز وجود و اعتماد به آنها ارائه می دهد. همچنین تقویت کنندگی اینگونه والدین موثر است و کودکان را برای دستیابی به انتظاراتشان تقویت می کنند و عدم تقویت بعضی از کارها چون توام با مهربانی و دلسوزی است، تاثیر بهتری خواهد داشت.
ج- توقع والدین مقتدر با توانایی فرزندان در پذیرفتن رفتارهای خویش متناسب است. از این رو این گونه والدین کودکان را متقاعد می کنند که افراد با کفایتی هستند و می توانند در کارها موفق شوند و این برخورد موجب رفتار پخته و مستقل و افزایش سطح حرمت خود می شود. به نظر می رسد که سبک قاطعانه والدین اگر با توضیحاتی در مورد قواعد و انتظاراتشان همراه باشد ، از جهات بسیاری استقلال همراه با مسئولیت پذیری را در نوجوان پرورش می دهد. نخست اینکه این روشها امکاناتی برای خودمختاری نوجوانان فراهم می کند که البته با راهنماییهای والدین علاقه مند به برقراری ارتباط با نوجوانان همراه است ،دوم اینکه این روشها نوجوان را تشویق می کند تا با والدین همانندسازی کنند،همانندسازی که بیشتر بر اساس محبت و احترام والدین به نوجوان است نه بی اعتنایی و سهل انگاری آنان .از نظر رایان و دسی اولین گام برای درونی شدن ارزشها برقراری ارتباط با افرادی است که برای کودک مهم اند و چون سبک فرزند پروری مقتدرانه این امکان را فراهم می کند، منجر به درونی سازی آن می شود،سوم اینکه با سرمشق شدن به نوجوانان نشان می دهد که خودمختاری ممکن است ولی، در چارچوب نظم دموکراتیک (اسلمی،۱۳۸۵).
۲-۱۴-۲ طبقه اجتماعی و سبک فرزندپروری
طبقه اجتماعی یا وضعیت اقتصادیاجتماعی به موقعیت فرد در جامعه یعنی طبقه بندی شدن وضعیت یا قدرت اجتماعی اشاره دارد. مک کوبی(۱۹۸۰، ،ترجمه یاسایی،۱۳۸۳)پیشنهادهای تحقیقی درباره پرورش فرزند را مورد بررسی قرار داده و نتیجه می گیرد که والدین طبقه اجتماعی بالا با والدین طبقه اجتماعی پایین حداقل در ۴ زمینه تفاوت دارند:
۱ -والدین متعلق به طبقه اقتصادی -اجتماعی پایین تر بر احترام و اطاعت،پاکیزگی،ظرافت و پرهیز از مشکل تراشی گرایش دارند. در حالی که والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالاتر بیشتر بر شادمانی،حس کنجکاوی، استقلال، خلاقیت و بلندهمتی تاکید دارند.
۲ -والدین طبقه اقتصادی-اجتماعی پایین ،بیشتر محدودکننده و مستبد هستند و اغلب هنجار دلخواه خود را برقرار میکنند و آنها با استفاده از اعمال قدرت به شکل انضباط به کودکان القا مینمایند. والدین با طبقه اقتصادی اجتماعی بالاتر،گرایش به سبکهای پذیرندگی دارند و بیشتر از سبکهای استنتاجی استفاده میکنند تا انضباطی.
۳ -والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالا با فرزندان خود بیشتر صحبت میکنند و از زبان پیچیدهتری استفاده میکنند.
۴ – والدین با طبقه اقتصادی-اجتماعی بالا، تمایل بیشتری به نشان دادن نرمی، صمیمیت و مهربانی با فرزندان خود دارند.
البته باید خاطر نشان کرد که این تفاوتها مربوط به طبقه اجتماعی والدین نشان دهنده یک میانگین گروهی است تا یک اختلاف کلی. بعضی از والدین طبقه متوسط بسیار محدودکننده و تحکمی و رویکردشان نسبت به پرورش فرزند مسامحه کار است، در حالی که بسیاری از والدین طبقه پایین، بیشتر شبیه گروه متوسط عمل میکنند(اسلمی،۱۳۸۵).
۲-۱۵ فرهنگ و فرزندپروری
به نظر میرسد که زمینه فرهنگی خانواده، تاثیر مهمی در باورهای والدین برای پرورش فرزندان داشته باشد. تفاوتهای فرهنگی، میتوانند تفاوتهای خاصی را در اعتقادات، باورها و نگرشهای والدین در مورد فرزندان بوجود آورند. مطالعات نشان میدهند که والدین با پیشینه و زمینه فرهنگی متفاوت، در درون یک جامعه، در نظرات خود از فرزندپروری و رشد کودک متفاوت میباشند(بورنشتین۱۱۳،۱۹۹۱). بدین ترتیب اگر جوامع و گروههای اجتماعی در مفاهیم خود از خصوصیات مورد نظرشان در مورد کودکان تفاوت داشته باشند، شاید بتوان گفت که باورهای والدین به طورمنطقی در مورد رشد خصوصیات مورد نظرشان در مورد کودک نیز متفاوت خواهد بود. کوهن (۱۹۶۹)معتقد است که الف: عناصر درون زمینه فرهنگی والدین، اهداف و ارزشهایی را که برای فرزندان خود دارند تحت تاثیر قرار می دهند. ب:این ارزشها منجر به تفاوتهایی در فرزندپروری خواهد شد. ج: تفاوت در نوع رفتارهای والدین سر انجام منجر به تفاوت در عملکرد کودک خواهد شد. زمینه اصلی که فرهنگهای جمع گرا را از فرد گرا متفاوت می کند; پیوندهای درون نسلی ،وابستگی و چگونگی تفردشان است(داوری و منشار،۲۰۰۶ ).
در حالیکه در جوامع فردگرای غربی انتظار دارند، نوجوان با نگرشها و ارزشهای متفاوت از خانواده خود جدا شوند و به لحاظ عاطفی نیز از آنها جدا شوند و به خود متکی باشند; نوجوانان در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی،یعنی جاییکه سیستم فرهنگی اجتماعی هنوز استبدادی و جمع گرا است،جدایی از خانواده تشویق نمی شود.( داوری و منشار،۲۰۰۶).
در مطالعهای داوری و منشار(۲۰۰۵) گزارش کردند ،عربها در سیستم فرهنگی جمع گرا و مستبدانه زندگی می کنند که در آن خانواده (گسترده)مهمتر از فرد است در نتیجه استقلال و خودشکوفایی تشویق نمی شود; زیرا آن را بنعوان نوعی خودپرستی تلقی میکنند.
در این مطالعه با عنوان” سبکهای فرزندپروری، تفرد، و سلامت روان نوجوانان مصری” نتایج نشان میدهد شیوه مقتدرانه با پیوند بیشتر با خانواده(ناهمسان با مطالعات غربی که شیوه مقتدرانه با استقلال مرتبط است) و سلامت روان بیشتر(همسان با مطالعات غربی)مرتبط است. بدین ترتیب به نظر میرسدکه سبک مقتدرانه در جوامع عرب ارتباط و پیوند را پرورش دهد. همچنین نتایج مطالعه نشان داد سبک مستبدانه با سلامت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید