عنوان یک عامل موثر در رشد و توسعه اقتصادی۳۳ تلقی گردد. بنابراین رابطه بین مصرف انرژی و رشد اقتصادی از اهمیت خاصی برخوردار می باشد. از دیدگاه مکاتب مختلف اقتصادی ، عوامل موثر بر رشد اقتصادی که در توابع رشد در نظر گرفته می شوند، عبارتند از سرمایه و نیروی کار، اعم از متخصص و غیر متخصص؛ در الگوهای جدید رشد عامل انرژی هم وارد شده است. ولی اهمیت آن در مدلهای مختلف یکسان نیست به عنوان مثال برنت و وود۳۴ در مطالعه ای که در سال ۱۹۷۹ انجام دادند استدلال کردند که در تابع تولید کل،مصرف انرژی یک عامل تولید می باشد که ارتباط جدایی ناپذیری با رشد اقتصادی دارد.
بنابراین انرژی یکی از شاخصهای کلان اقتصادی است که سایر زنجیره های اقتصاد از جمله تامین،تولید،مبادله و توزیع را از خود متاثر می کند، از این رو مصرف و مصرف کننده نقش مهمی در روابط اقتصادی دارند.
عوامل مهم و موثر بر سطح مصرف و شکل گیری چارچوب الگوی مصرف جامعه را می توان از ابعاد مختلفی بررسی کرد،بخشی از این عوامل اساسی به مسئله درآمد خانوارها باز می گردد. رابطه بین مصرف و عوامل مختلف(متغیرها) تابع مصرف نامیده می شود و درآمد مهم ترین متغیر تابع مصرف است. اما درآمد، یک واژه کلی است و می توان برداشت های متفاوتی از آن داشت؛به عبارت دیگر درآمد را می توان به صورت درآمد مطلق،دائمی،نسبی، در طول زندگی و … تعبیر نمود؛ که با توجه به هر یک از این تعبیرها،نظریات متفاوتی ارایه می شود. تابع و تئوری مصرف، تصویری عالی از نمونه مراحل توسعه دانش در علم اقتصاد را ارائه می دهد. این مراحل ، ابتدا با پیشرفت و کشف مهم مفهومی توسط کینزدر سال ۱۹۳۶ آغاز می شود و بعد از آن دانشمندانی مانندفریدمن،دوزنبری و مودیگیلانی، تئوری های دقیق تری از مصرف ارایه داده اند و برای مدت های طولانی رابطه مصرف با درآمد و مخارج مصرفی یک رابطه کلیدی در تحلیل های اقتصاد کلان به شمار می رفت.
به طور معمول، بحث مصرف در دو سطح خرد و کلان مطرح است؛ در سطح خرد بحث از این است که مصرف کننده با توجه به درآمد خود، به گونه ای مصرف می کند که مطلوبیتش حداکثر شود. به همین جهت در سطح خرد گفته می شود که اصل با حاکمیت مصرف کننده است؛ که با توجه به درآمد خود ، درباره این که چه کالا و به چه میزان و چگونه تولید شود، اظهار نظر می نماید. در سطح کلان ، بیشتر روی قاعده رفتاری که نسبت مصرف را با متغیرهای کلان مانند سرمایه گذاری، پس اندز، توزیع درآمد و رشد اقتصادی مشخص می کند، متمرکز می شود.
۲-۲-۱-۱ نظریه مصرف کینز یا تئوری درآمد مطلق۳۵
تابع مصرف جان مینارد کینز یکی از مهمترین کمکهای علمی وی به علم اقتصاد است؛ که در سال ۱۹۳۶ در کتاب نظریه عمومی آن را مطرح کرد. نظریه ای که کینز از نوسانات اقتصادی ارایه کرد، تابع مصرف در کانون آن قرار داشت و از آن زمان به بعد، در تجزیه و تحلیل های اقتصاد کلان ، تابع مصرف نقش تعیین کننده ای داشته است. الوین هانسن۳۶ یکی از نخستین پیروان کینز می نویسد: نقش عمده کتاب ” نظریه عمومی” این بود که تابع مصرف را به صورتی روشن و مشخص ارایه نمود و به شکل فرمول درآورد و باید اذعان نمود که اهمیت آن به اندازه تابع مصرفی بود که مارشال۳۷ کشف کرد.
کینز معتقد بود که عوامل مختلفی بر تصمیمات مصرف تاثیر گذار است؛ اما در کوتاه مدت مهمترین عامل تاثیر گذار، درآمد است.کینز بر این باور بود که نرخ بهره در این خصوص، نقشی نخواهد داشت.این دیدگاه ، برخلاف نظریات کلاسیک های قبل از وی بود؛ که اعتقاد داشتند نرخ بهره بالا ، باعث افزایش پس انداز و کاهش مصرف می شود.در تابع کینز ، درآمد به صورت واقعی در نظر گرفته می شود.به عبارت دیگر، در تابع مصرف کینز درآمد به صورت واقعی در نظر گرفته می شود. به عبارت دیگر در تابع مصرف، درآمد واقعی همان درآمد به قیمت های ثابت است.
در هر سطح از درآمد واقعی ، یک مقدار مصرف ثابت برای تامین نیازهای اساسی در نظر گرفته می شود. به عبارت دیگر، مصرف هیچگاه صفر نیست؛ حتی اگر درآمد صفر باشد. مصرف مقدار ثابتی است که یا از محل وام یا برداشت از پس انداز جبران می شود. به عبارت دیگر در سطوح پایین درآمدی، مصرف از درآمد پیشی می گیرد و از طریق قرض یا پس انداز منفی تامین می شود؛ یعنی در سطح پایین درآمدی میل نهایی به مصرف کوچکتر از میل متوسط به مصرف است.
کینز براساس یک اصل روانشناسی بیان می کند که اشخاص، هنگامی که درآمدشان افزایش می یابد به طور متوسط مصرف خود را افزایش می دهند؛ ولی نه به اندازه ازدیاد درآمدشان.یعنی با افزایش درآمد ، نسبت افزایش مصرف از افزایش درآمد کمتر است. به عبارت دیگر میل متوسط به مصرف نزولی است. همچنین کینز بر این باور بود که پس انداز به اصطلاح نوعی کالای لوکس است. بنابراین وقتی درآمد افراد اضافه می شود، انتظار می رود ثروتمندان در مقایسه با فقیران درصد بیشتری از درآمد خود را پس انداز کنند و لذا مسئله پایین آمدن میل متوسط به مصرف به صورت محور اصلی نظریه کینز درآمد.
انتشار مقاله سیمون کوزنتس۳۸ در سال ۱۹۴۶ که دو نکته مهم در مورد رفتار مصرف کننده را بیان کرد. اول اینکه آمار و اطلاعات نشان می دهد که بطور متوسط نسبت بلند مدت مخارج مصرفی به درآمد هیچگونه روند کاهشی نداشته و با رشد درآمد در مسیر بلند مدت خود،میل نهایی به مصرف مساوی میل متوسط به مصرف (نسبت مصرف به درآمد) بوده است. دوم اینکه مطالعات کوزنتس بیان می داشت که در طول دوره های رونق و بهبود اقتصادی، نسبت مصرف به درآمد از مقدار متوسط بلند مدت خود کمتر است و در طول دوره های کسادی و رکود اقتصادی نسبت مذکور از مقدار متوسط بلند مدت خود بالاتر است.
۲-۲-۱-۲ نظریه درآمد نسبی۳۹
مدلی که از سوی جیمز دوزنبری۴۰ در سال ۱۹۴۹ ارایه شد، به نظریه درآمد نسبی مشهور است. این نظریه بر دو فرض استوار است.
۱- رفتار مصرفی افراد با یکدیگر ارتباط داشته و مستقل از هم نیست؛ به عبارتی دو شخص که با درآمد جاری یکسان در دو طبقه متفاوت توزیع درآمدی زندگی می کنند،مصرف های متفاوتی خواهند داشت. در واقع فرد خود را با سایر افراد مقایسه کرده و آنچه تاثیر قابل توجه در مصرف او دارد، جایگاه او در میان افراد و گروههای جامعه است نه مصرف درآمد فرد.بنابراین فرد تنها در صورتی احساس بهبود موقعیت از جهت مصرف می کند که مصرف متوسط او نسبت به متوسط سطح جامعه افزایش یابد. این روحیه را اثر تقلیدی یا اثر تظاهری۴۱ گویند.
۲- رفتار مصرفی در طول زمان، غیر قابل برگشت است. بدین معنا که مخارج مصرفی زمانی که درآمد کاهش می یابد چسبندگی داشته و برگشت ناپذیر است. فرد بعد از عادت کردن به یک سطح مصرف در مقابل کاهش آن مقاومت نشان می دهد و به سختی حاضر است از آن سطح مصرف بکاهد این روحیه را اثر چرخ دهنده ۴۲ می نامند.
۲-۲-۱-۳ نظریه درآمد دائمی۴۳
میلتون فریدمن۴۴ در کتابی که در سال ۱۹۵۷ منتشر نمود برای توجیه رفتار مصرف کننده فرضیه درآمد دائمی را مطرح نمود.این فرضیه مکمل الگوی چرخه زندگی مودیگیلانی است.هر دو اینها برای اینکه مصرف نباید تنها به درآمد کنونی بستگی داشته باشد، از تئوری ایروینگ فیشر۴۵ استفاده کرده اند ، ولی برعکس فرضیه چرخه زندگی که در آن بر این نکته تاکید دارد که درآمد در سراسر عمر روند منظمی دارد. این الگو بر این نکته تاکید دارد که درآمد مردم در سال های مختلف متفاوت است.
فریدمن معتقد است که مردم مایلند حتی اگر درآمد طول عمرشان یکسان نباشد، مصرف خود را به طور یکنواخت حفظ کنند و لذا بر نقش ثروت در تابع مصرف تاکید می شود. به بیان دیگر، مردم رفتار مصرفی خود را نه تنها به سطح درآمد جاری، بلکه به فرصت های مصرفی بلند مدت و دائمی ارتباط می دهند.
مردم در طول زندگی خود طوری برنامه ریزی می کنند که با این درآمد، مصرف در طول عمر تغییر نکند. در این نگاه درآمدهای بادآورده و یا زیان های احتمالی در مصرف دائمی منظور نمی شود و فقط درآمدهای دائمی و قطعی در مصرف ، مصرف کننده مؤثر است.
۲-۲-۱-۴ نظریه سیکل زندگی۴۶
فرضیه درآمد دائمی فریدمن، توسط فرانکو مودیگیلانی۴۷ و ریچارد برامبرگ۴۸ در سال ۱۹۴۰ میلادی و مجدداً توسط آندو۴۹ و مودیگیلانی در سال ۱۹۶۳ با روش دیگری مورد بررسی قرار گرفت.این نظریه معتقد است که علاوه بر تغییر موجودی ثروت خانوار که سطح مصرف خانوار را تحت تاثیر قرار می دهد، رفتار مصرفی و درآمدی مردم در طول عمر نیز در چگونگی آن موثر است. براساس نظریه آندو و مودیگیلانی، جریان درآمدی فرد نوعی، در ابتدا و اواخر عمر کم و در دوران میانی عمر بیشتر است؛ولی سطح مصرف در تمام دوران زندگی یا ثابت است و یا روند افزایشی خفیف دارد. یعنی فرد نوعی می کوشد در اوایل عمر با قرض کردن و در اواخر عمر با استفاده از مازادهای دوران میانی عمر مصرف خود را در حد ثابتی نگه دارد.در حقیقت هر فرد می خواهد مطلوبیت حاصل از مصرف در کل سال های زندگی را با در نظر گرفتن محدودیت درآمد در کل عمرش بیشینه کند.
۲-۲-۱-۵ نتایج مهم نظریه های مصرف
براساس نظریه های بعد از کینز نتایج زیادی در ارتباط با تحلیل های اقتصاد کلان به دست می آید که مهم ترین آن عبارت است از اثر ثروت یا اثر پیگو۵۰؛ اثر کاهش قیمت ها در افزایش قدرت خرید دارایی های مالی و به ویژه پول و ثروت حقیقی که سبب افزایش مصرف می شود، اصطلاحا به اثر پیگو یا اثر ثروت مشهور است. در نظریه سیکل زندگی، به طور صریح و در نظریه درآمد دائمی به طور ضمنی، ثروت به عنوان یکی از عوامل تعیین کننده سطح مصرف مورد اشاره قرار گرفت.به عبارت دیگر مصرف،علاوه بر درآمد تابعی از ثروت حقیقی است.
بنابراین امروزه نه تنها توسعه بلکه ادامه زندگی نیز نیازمند انرژی می باشد.با توجه به رشد و توسعه اقتصادی و افزایش مصرف انرژی به موازات رشد در جوامع بشری، سهم گاز در تامین انرژی بخشهای خانگی، صنعتی، تجاری و … روز به روز بیشتر شده و گاز سهم عمده ای از سبد انرژی را به خود اختصاص می دهد. خانوارها نیز به عنوان کوچکترین اجتماعی که انسانها تشکیل می دهند دارای ویژگی های خاصی می باشد. که بر مبنای همین ویژگی ها مصرف او از کالاهای مختلف شکل می گیرد. در سالهای اخیر مصرف گاز در سبد انرژی خانوار به عنوان عمده مصرف کننده گاز طبیعی روند رو به رشدی را داشته است و این امر به دلیل ویژگی ذاتی و سازگاری بیشتر گاز طبیعی با محیط زیست می باشد. با توجه به پیش بینی ها در دهه های آینده تقاضا برای مصرف گاز طبیعی در میان سایر حامل های انرژی افزایش چشمگیری خواهد داشت. حال با توجه به نظریه های عنوان شده می توان ادعا کرد که درآمد خانوارها به عنوان یک عامل مهم در میزان مصرف گاز طبیعی و به طبع یک عامل مهم در پرداخت گاز بهای مصرفی توسط خانوارها می باشد.
۲-۲-۲ نقش فرهنگ۵۱ جامعه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید